فلان : خيلى از اين اتفاقها برايم افتاده . مىخواهى چه كنى ؟
دانا : غرض از عرض آنكه ، مىترسم به ناموس تو برسد آنچه از تو به ناموس مردم رسيده !
فلان : اين چه حرفى است مىزنى ، زن من شريفه است ؛ و زن شريفه قادر است زندگانى كند در ميان مردان و از جهت شرافت و عفّتش دست كسى به دامنش نرسد .
دانا : اين است آن فريبى كه ابليس شما را داده ايّها الضعفاء ! اين است آن ماليخوليا در كلّهء شما ، غلبه بر عقل شما كرده ، معلوم مىشود شرف كلمهاى است يافت نمىشود جز در كتب مبسوطهء لغويين .
فلان : چه حرف مىزنى ! مردم شرف ندارند ؟
دانا : صاحبان وجدان منكرند شرف مرد و زنى كه حجاب از زنان خود بردارند ؛ و پيش چشم ايشان زنان و ناموس ايشان با اجنبى بسازند و بنوازند . بفرما ببينيم در كدام خيابان اين شهر مىخواهيد زنها را بىپرده مقابل مردان نمايش دهيد ؟ يا آنكه هنوز هيچ نشده از بعضى سؤال كردند : چرا زن نمىگيرى ؟ گفت : زن مىخواهم چه كنم ! همهء زنها زن من است ؟ با كدام يك از « كلاسيان » بىپرده برآيند و حال آنكه اگر كيف ( چنته ) گشايند جز تمثال و عكس پرىرويان و مهوشان نيابى و از ايشان جز سرود و اشعار عاشقان نشنوى .
گويا براى آدمهاى عامى و ساده ، ميلت كشيده زنت بىپرده بسازى ! مبارك است ! اكثر ايشان به عنوان نوكر ذليل بيايند و داماد كريم بروند .
سبحان الله ! تا چهاندازه حرفهاى پردهدرى زنان خود و ناموس مسلمانان دهان شما را شيرين كرده ؛ اين همه جدّ و كوشش چرا ؟ معلوم مىشود همه كارتان تمام شده ، بس مانده فيض عظماى ناموس به اجانب نشان دادن . . . لكن بنده و هركه فكر كند ، مىداند اين سنگ بر سينه زدن و گريه كردن شما براى راحت كردن دوشيزگان نيست ؛ گريهء شما براى اوقاتى است كه گذرانيديد به عيش و عشرت در ديارى كه سيل بىپردهگى بود و حال دسترسى به او نداريد و در بلاد مسلمين يافت نمىشود ؛ و به اين گريهها مىخواهيد شالودهاى بگذاريد كه دايم در عيش گذرانيد .
گفتيد به دوشيزگان خود ، اختيار شوهر كنيد . شوهر يك شبه رفت . . .
گفتيد محبت اساس زواج است . ديده بر سيماى جوانان دوختند تا كه را پسندند و عقد محبّت بندند . نتيجه : از جوانان محبّت ديده و لذّت محبّتها آنها را بىنياز از شوهر كرد و هريك صاحب شوهرها شدند .
گفتيد : سعادت زن در زندگانيش آن است [ كه ] شوهر عاشق داشته باشد . هر روز پى شوهر عاشق ! دو دو تبديل كند ؛ نه از شوهر سابق عشق ديد ، نه از لاحق شيرينى شربت
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 327
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٣٢٧