مطلب خلاف رأى دادن در تعيين وكيل است ؛ چه وكالت وكيل ثابت و برقرار نيست مگر به اتّفاق با اكثريت آراى موكّلين ؛ پس قياس مسألهء وكالت به بيعت با پيغمبر يا جانشين آن حضرت ، قياسى است بىجا و بىمورد .
چون اين را دانستى مىگوييم : اين واقعه و واقعهء غدير تا يك درجه موضوع حجاب را مدلّل مىدارد ؛ زيرا كه بيعت در ميان عرب به اين بود كه دستبهدست يكديگر بدهند ؛ و چون زنها خواستند به آن حضرت بيعت كنند ، حضرت قدح آبى طلب كرد ؛ دست نازنين در او فروبرد . آنگاه قدح را به زنها داده ، همگى دست در او فروبردند ؛ به اين قسم اين بيعت صورت وقوع پذيرفت . « 1 » پس اگر حجابى در بين نبود ، مقتضى چنين بود كه زنها مانند مردها دستبهدست حضرت رسالت بدهند .
اين نكته را هم ناگفته نگذاريم ؛ دين مبين اسلام در كلّيهء احكام زنها را تابع مردها قرار داده ، خطابات قرآن شريف اصلا توجّه به رجال دارد ؛ زنها را به حكم تغليب و ادلّهء اشتراك در تكليف قرار مىگيرد ؛ و چون واقعهء فتح مكّه كه يكى از وقايع مهمّهء صدر اسلام است و اقبال اهالى به بيعت با آن حضرت در آن روز مايهء عظمت و رواج كلمهء حقّهء الهيّه بود و زنهاى مكه به مردهاى خود اقتدا كرده ، براى بيعت حاضر شدند ، از اينرو سياست آن حضرت مقتضى شد كه آنها را استقلال به بيعت دهد . و نظير اين فلسفه در واقعهء غدير موجود است .
خاتمه
كاركنان جريدهء حبل المتين را مخاطب [ كرده ] مىگوييم : وجدان خود را حاضر كنيد ؛ مطالب مرقومه را به دقّت تحت مطالعه بيرون آوريد ؛ انصاف را پيشه و شعار كرده ، لجاج و اعتساف را از خود دور كنيد تا مثل آفتاب عالمتاب بر شما واضح و روشن گردد كه هيچ قانون و نظامى براى جامعهء نسوان و حفظ حدود و حقوق و شرافت آنها بهتر و جامعتر از مقررات اسلاميه نيست :
ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ
.
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال
نقل از نامهء شريفهء دعوت اسلامى : « 2 »
اى پرى پرده ميفكن ز رخ چون قمرت * نرسد تا كه گزند از نظر بد نظرت
هامش
( 1 ) . بنگريد : كافى ، ج 5 ، ص 526
( 2 ) . نشريهاى كه در كرمانشاه چاپ مىشد و در محتوا شبيه همين نشريهء الاسلام بود .