5 . كوتيكور و ملاسز خون مرد را بر خون زن ترجيح مىدهند .
6 . كواتلت نفس مرد را بر زن ترجيح مىدهد .
7 . از ملاحظهء مجموع اعصاب زن ديده مىشود كه هيجان مزاج زن بيشتر از مرد است و از تصور تراكيب عضلاتى زن ديده مىشود كه زن اقلّ مقاومتا از مرد است . ( تروسيه )
8 . در مميّزات جنسين گفتهاند كه مرد زكاوت و ادراك او بيشتر از زن است ؛ اما انفعال و هيجان زن بيشتر از مرد است ( دوفارينى ) « 1 »
9 . هيركور مشهوره كه مدافع حقوق زنان است ، به فيلسوف اشتراكى پرودون در خصوص مسألهء تساوى زن و مرد سؤالى نوشت و فيلسوف مذكور در جواب به براهين محقّقه ثابت و رقم نمود كه زن استعداد تقدير خويش نتاند و قدر نفس خود نداند و خود سياست امور خود نتواند . ( ابتكار النظام ، ترجمة المرأة المسلمة ) .
10 . فيلسوف پرودون در كتاب خود موسوم به ابتكار النظام مىگويد : نسبت قواى مرد به مجموع قواى زن نسبت 3 بر 2 است . يك ثلث قوّهء مرد بيشتر است ؛ پس آنان كه آزادى براى زنان طلب مىكنند به اسم زنان ، ايشان را به زحمت و مشقّت دعوت مىكنند و يا به رقيّت و بندگى ؛ پس از آن مىگويد : چون جامعهء بشرى از سه عنصر « علم ، عمل و عدالت » تأسيس و مؤلّف شده ، پس قدر حقيقى براى مرد و زن مثل نسبت 3 در 3 در 3 بر 2 در 2 در 2 يعنى مثل نسبت 27 بر 8 [ است ] . به اين سبب توازن و تساوى ميانهء قواى مرد و قواى زن وجود ندارد .
11 . اژوست [ اگوست ] كنت مؤسس علم عمران در كتاب خود موسوم به نظام سياسى مىگويد : طرفداران نشر قانون تساوى و توازن جنسين نهتنها ضدّيت به حكم عقل و طبيعت مىكنند بلكه اين جنس را به طرف شقاوت و پريشانى و ذلّت سوق مىدهند و گمان مىكنند كه از حقوق او دفاع مىكنند . « 2 »
الاسلام : اين است جملهاى از اقوال و آراى حكما و فلاسفهء غرب كه محل وثوق و اعتماد نويسنده و ساير متجدّدين هستند . پس وظيفهء زن همان است كه شريعت محمّديه على صاحبها آلاف السلام و التحيه مقرّر فرموده : اوّلا او را از قيد ذلّت و اسارت و حقارتى كه در زمان جاهليّت مرسوم بوده ، به تمام معنا رهايى بخشوده تا مردها خيال نكنند [ زنان ] به منزلهء كنيز زرخريد آنهايند ؛ بايد آنها را در تحت عذاب و شكنجه تحميلات بىجا بيرون
هامش
( 1 ) . همانگونه كه گذشت عمدهء اين نقلها از مقالهء سيد هبة الدين شهرستانى در مجلهء العلم ، مجلد اول ، شمارهء 11 ( محرم 1329 ق ) به بعد گرفته شده است .
( 2 ) . دائرة المعارف القرن العشرين ، فريد وجدى ، ج 3 ، صص 338 ؛ وسيلة العفائف يا طومار عفت ، صص 29 - 30