آورند ! ثانيا تمام لوازم زندگانى آنها را در عهدهء مردها قرار داده نفقه و كسوهء آنها بر مردها واجب فرموده تا آنها آسوده مرفّه الحال مهمّات داخليّه منزل را اداره كنند . ثالثا حدودى براى آنها مقرّر داشته تا شرف و عزّت آنها از تطرّق تعرّضات اجانب و بيگانگان مصون و محفوظ ، هركس بر خلاف قوانين عادلهء اسلاميّه حدودى براى آنها قائل شود ، با اين جنس لطيف دشمنى كرده ، مىخواهد او را هلاك و در پرتگاه ظلمانى عدم و نيستى پرتاب نمايد .
جملهاى ديگر از حبل المتين : بخوانيد واقعهء غدير خم را كه پيغمبر امر فرمود كه زنان هم با على بن ابى طالب عليه السلام به طرز مخصوص بيعت نمايند . در موضوع خلافت عينا دادن رأى پادشاهى فلان ، وزارت به همان و وكالت عمرو و زيد است .
الاسلام : بهتر آن بود كه نويسنده براى مغالطهكارى استدلال كند به آيهء شريفهء واقعه در سورهء ممتحنه ، و هى قوله عز و جلّ :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ »
؛ « 1 » اين كريمه به فرمودهء مفسّرين روز فتح مكه نازل شد ، وقتى كه حضرت رسالت پناهى از بيعت مردها فراغت حاصل نمود ، زنها براى بيعت حضور يافتند ؛ اين آيت نازل شد . خلاصهء معنيش آنكه اى پيغمبر ! زمانى كه زنها براى بيعت با تو حاضر شوند ، به شرط آنكه چيزى را شريك براى خدا قرار ندهند و دزدى نكنند و زنا ندهند ، فرزندان خود را نكشند ( چه در بين آنها مرسوم بود كه بچههاى خود را سقط مىكردند ؛ دختران بزرگ خود را زنده به گور مىنمودند ) افترايى پيش روى خود بر خود نبندند ( چون پارهاى از زنهاى آنها را رسم چنين بود كه بچههاى سر راه افتادهء ديگران را برداشته به شوهر خود مىگفتند اين بچه از شماست ؛ « 2 » از اينرو از اين مطلب تعبير فرموده : ببهتان يفترينه بين أيديهنّ و أرجلهنّ معلوم است كه طفل در وقت ولادت بين دست و پاى مادر مىافتد ) و تو را معصيت نكنند در آنچه تو به آنها امر مىكنى از معروف ، يعنى اوامر الهى ؛ پس با آنها بيعت كن .
مراد به بيعت در اينجا اظهار عقيده و اقرار و اعتراف به اين است كه آن حضرت فرستاده از جانب خداى تعالى است نه رأى دادن به پيغمبرى آن بزرگوار ؛ به طورى كه اگر رأى نمىدادند پيغمبرى آن حضرت ثابت و برقرار نبود . به عبارت ديگر ، نبوّت و پيغمبرى آن حضرت به ادلّه و براهين قطعيّه ثابت و مبرهن بود و موقوف بر رأى دادن زنها نبود ؛ و همچنين است موضوع خلافت حضرت اقدس علوى عليه السلام و واقعهء غديرخم ؛ و اين
هامش
( 1 ) . ممتحنه ، 12
( 2 ) . آنچه به صورت كلى آمده ، اين است كه « لا يلحقن بأزواجهنّ غير اولادهم » . مقصود آن است كه اولاد جز شوهر را به شوهر منسوب نكنند ؛ كنايه از آنكه زنا ندهند ؛ زيرا نتيجهء ديگران به شوهر منسوب مىشود .