حجاب قلمفرسايى نموده ، محسّنات او را با يك ادلهء منطقيّه مدلّل داشته ، اعتراضات خصم را جوابهاى كافى وافى دادهايم .
در اينجا بر حسب لزوم چند جمله از مندرجات جريدهء سابق الذكر را عينا نقل نموده ، سپس با رعايت ادب جواب گفته ، حاكم قضيّه را وجدان پاك بىآلايش متجدّدين با انصاف قرار مىدهيم .
در شمارهء مزبور صفحهء 7 مىنويسد : در اين چند دقيقه كه وقت ذوات محترم را اشغال مىنمايم ، مىخواهم توجه آقايان را به موضوع مهم آزادى نسوان و تأثيرات آن در جامعه معطوف دارم . آزادى ، اين كلمهء مقدس ، هميشه ملل عالم براى رسيدن به آن جانفشانى نمودهاند . امروز براى نسوان ايرانى و وضعيت كنونى اين مملكت بىاندازه حايز اهمّيت است و راه نيل به اين سعادت عظمى ، همانا تزييد مدارس نسوان است كه دختران را از وقايع عالم خبردار نموده و در نتيجهء تحصيلاتشان ، اهميت و قدر و منزلت آنان را در جامعه به ايشان بفهماند .
در حال حاضر ، زنان ژاپون پايهء خود را به مقام مردان رسانيدهاند و براى حيات ملّى مساعى جميله به كار برده ، اغلب ماشيننويسها و پرستاران تعليم يافتهء مملكت مزبور را نسوان تشكيل مىدهند و تقريبا يك ميليون زن در كارخانجات و غيره مشغول استفاده از نعمت آزادى و تكثير ثروت مملكت هستند . الى آخر .
الاسلام : اين جملات مشتمل است بر سه مقصد و مرام : اوّل آزادى نسوان ؛ دوم تأسيس مدارس براى آنان ؛ سيم دخول آنها در صنايع و مكاسبى كه مايهء تحصيل ثروت است .
كلمهء آزادى از جملهء كلمات برجستهاى است كه از به دو مشروطيت تاكنون در السنه و افواه ما ايرانيان جريان تامّى پيدا كرده ، از براى او دو معنا مىتوان تصوّر كرد : اوّل آنكه انسان در [ كسب ] حقوق خود آزادى [ داشته ] باشد ، بتواند حق خود را احقاق كند ، سخن حقّ خود به زبان جارى كند ؛ اگر كسى بر او تعدّى و اجحافى نمايد ، از خود دفاع نمايد . اين معنا شرعا عقلا عرفا ممدوح و مستحسن و عقلاى عالم در طلبش مساعى جميله مبذول داشته و مىدارند . دوم آزادى به تمام جهات ؛ يعنى انسان مثل ساير حيوانات سرداده ، مطلق العنان باشد . هرجا بخواهد برود ؛ هر فحشا و منكرى را كه متمايل بشود ، بجا آورد . در شرب مسكر و قماربازى و زنا و لواط هيچ زاجر و مانعى نداشته باشد . هر اعتقاد فاسدى كه داشته باشد ، بتواند اظهار كند . هر سخن كفرآميزى را بتواند بگويد يا بنويسد . مثلا زنها هر لباسى بخواهند بپوشند ، بپوشند و خود را زينت كرده با يك عالم ناز و كرشمه و غنج و دلال كه شاعر دلسوخته دربارهء آنها سروده :
سر تا به قدم تمام ناز است * و ز ناز به كس نمىكند ناز