خبر ديگر « مخالف » مىگويد : لا بأس بالشّهادة على اقرار المرأة و ليست بمسفرة اذا عرفت بعينها أو حضر من يعرفها فأمّا إن لا تعرف بعينها و لا يحضر من يعرفها فلا يجوز للشّهود أن يشهدوا عليها و على إقرارها دون أن تسفر و تنظرون اليها . « 1 »
معنى فارسى خبر اين است : مضرّ نيست شهادت براى زن در حالىكه روباز نيست ، اگر چنانچه خودش را شناخته و يا كسى را احضار براى معرفى خود كند ؛ و اگر چنانچه خود زن را نشناخته و كس را نيز براى معرفى خود احضار ننمايد ، جايز نيست شهادت براى او بدون اينكه روى او را باز كرده و نظر به او نمايى . و ايضا نيز خبر مزبوره بر خلاف بىحجابى شهادت داده و بلكه مثبت حجاب و ستر جبههء نسوان است ، به دليل آنكه چنان چه حجابى در بين نبوده و تمام صورت زنان عالم باز بود ، پس حاجتى به آنكه امر كند به شهود كه جايز نيست براى شما شهادت براى زن بدون آنكه روى آنان را ببينيد ، [ نبود ] چه آنكه به دليل عقلى تحصيل حاصل بشود ، بلكه محال است . مثلا اگر چنانچه آب در نزد مولا براى دفع عطش او حاضر بوده ، قبيح است كه ديگر به عبد خود مجددا امر به احضار آب براى آشاميدن نمايد ؛ و اگر چنانچه صورت زنان دهر باز بود ، امر به آنكه شما صورت زنان را باز كنيد ، غلط و قبيح مىباشد . پس هويدا گشت كه اساسا فى نفسه ، بايد دوشيزگان دهر مستور بوده و منتهى به قانون ثابتهء فوق مقام شهادت در وقت مخصوصه از قانون از حجاب براى شهود فقط مستثنى خواهد بود .
و خبر ثالث در مقالهء « مخالف » كه راجع به جابر و ديدن صورت فاطمه عليها السلام بوده ، جواب گوئيم كه اين نيز به مقدمات استثنائيه فوق جواب داده خواهد شد و او اين است كه مخالفين « 2 » حجاب نيز مىگويند كه در صورت اطمينان به عدم ريبه و فساد ، نظر به صورت زنان جايز است ؛ و البته جابر كه به تصديق تمام مورخين اخبارى ، از اصحاب خاص نبوى صلى الله عليه و آله بوده و البته اشخاصى كه عمرى در كلاس دار الفنون نبوّت به درس اخلاق و تصفيهء نفس و تكميل مراتب دينيّه و احراز درجات معنويّه مشغول بوده ، نظر ريبه و سوء به زنان عالم خصوصا به بنت حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله كه يگانه معلم اخلاق بشرى است نداشته و مقام ثابته و تزكيهء نفس جابر ما را مستغنى از اثبات عدم ريبه در آن رضيه مىنمايد .
بو العجب وردى به دست آوردهاى * ليك سوراخ دعا كردهاى
و اگر حضرت مخالف نيز مدعى است كه مردان ايران نيز به مثل جابر به تكميل نفوس
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 7 ، ص 400 ؛ وسائل ، ج 27 ، ص 403
( 2 ) . موافقين !