تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
او را عينا نقل مىنمائيم . جواب به جواب مجلهء الاسلام منطبعه در شماره 46 - 47 حبل المتين
خانه از پاىبند ويران است * خواجه در فكر نقش ايوان است
گرچه تحديدات قلمى طورى است كه مجالى براى حريّت ذكر فلسفهء مواد مذهبى باقى نگذاشته و خاصّه پهلوانان اسلام را در شكنجه زاويهء قبرستان سانسور منجمد ساخته است ، ولى چه كنم مجال صبر باقى نمانده و « سينه مىگويد كه من تنگ آمدم فرياد زن » به علت آن كه هويدا است ، وقتى كه مشاهده مىشود دشمنان دين و دنياى ما مشغول به جنگ با حيثيّات مذهبى مملكت كهنسال ما به نام تربيت در جريدهء حبل المتين هستند ، مربيان منجمد هم به اشتعال دم ديانت كه مهم‌ترين محرّك عروق بدنى است به جنبش آمده و به قدر استعداد و وظيفهء لازمهء خود خاصه را سپر اين تير كوه‌كن مذاهب قرار داده ، بلكه قربانى هزاران نسل خود را به بهاى باقى اين گوهر يكتاى ديانت كه ثمرهء ريزش خون صد كرور پاكان گردن‌كشان دهر است ، واجب مىشمارد . اينك من و جنگ مخالف الاسلام . در شماره 46 / 47 حبل المتين كه به عقيدهء بعضى رنود يكى از سران جرايد ملى ما محسوب و صفحات نامه‌اش بزرگ‌ترين مدرّس جامعه و معلّم نونهالان اين مرز است ، برخوردم « 1 » و اگرچه در صدر مقالهء نامحترم تأكيد به تأدّب روش قلمى نموده ، با اين حال خود مدير محترم مجلهء مقدسهء الاسلام كه به عقيدهء منصفين شايد مهم‌ترين مربى بوده و يگانه رادمرد پهلوان در ميدان جانبازى مذاهب است را به نام پدر كهنساله خطاب و در سرتاسر مقالهء مدير محترم ، هدف تير ناگهانى فحش چاله ميدانىهاى چهارآتشه نموده است .
هركه نقش خويش مىبيند در آب * روستا باران و كان آفتاب
و چون اساس مقالهء مشاراليه داراى سه جنبه بوده : علمى ، اخلاقى ، استهزايى ، لذا خواستم جواب را نيز از اين سه جنبه تنظيم تا پاسخ به معنى حقيقى صادق آيد و بدوا به جواب علمى مقاله شروع و پاسخ دو قسمت ديگر را به آتيه محوّل مىنمائيم . من و جواب علمى : اولا به عقيدهء تمام فقهاى دهر و حتى آنان كه موافق با حجاب و ستر جبههء نسوانند ، در چند موضع اين قانون را تخصيص و نظر را به روى صورت دوشيزگان جايز و بلكه واجب مىدانند : اوّلا براى اشخاصى كه ارادهء تزويج را نموده ، قبل از ازدواج شرعا مجازند به روى صورت كانديدان خود نظر افكنده كه چنانچه مطبوع خاطر آيد ، به ازدواج مبادرت ورزند .
هامش
( 1 ) . به مقاله‌اى با عنوان جواب به مجله الاسلام و به امضاى شيخ محمد تقى اصفهانى .