عالى و ديگران بر خلاف مذاق خود دانسته ، ايراد كردهاند . به كتاب انيس الاعلام « 1 » رجوع كن .
اصفهانى : از اين پس شروع به بىحيايى و فحش نمودهاند .
مهجوره : البته منعكننده از عمل حرام بايد فحش و تهمت را بر روى خود بخواند .
چگونه شود كسى را كه از راهى اعاشه يا تفريح كردهاند ، او را جلوگير باشند ، از سوزدل حرفهاى باطل نگويد . حسنش اين است كه همه سركار و بستگانت را مىشناسيم و اعمال آنها را مىدانيم ؛ لاف در غريبى گفتهاند . سبحان الله ! گمان نمىكردم قلم اينطور آزاد باشد . اگر كريمهء
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
« 2 » جلوگيرى نمىكرد ، آنچه را مىدانستم مىنگاشتم . بماند براى عقاب اخروى كه الهى معتقد است و مكافات دهرى كه طبيعى قائل است .
اصفهانى : به واسطهء حجاب غالب جوانان ترك ازدواج كردهاند الى آخر .
مهجوره : اوّلا اين كلام تاكنون حقيقت پيدا نكرده است . ثانيا اغلب نسوان شوهر دارند .
سركار مىخواهيد چشمچرانى زن دختران مردم را بنماييد ، به دسيسهء آنكه جوانى مىخواهد زنى عقد كند ، بايد او را ببيند ، پس بايد جميع زنان روگشاده شوند . ثالثا نظر ، تميز زشت و زيبا را دهد لا غير و اهميّت اخلاق بيش از آن است و آن به كشف وجه و نظر تميز داده نشود ؛ بايستى همان بدعت فرنگان را اعمال بفرماييد كه قبل از عقد در خلوات و جلوات در حال مستى و هوشيارى با هم باشند ؛ گاه است آبستن هم شده است به حرام و اخلاق پسنديده نشده ؛ چنانچه جدّيت در رفع حجاب و تمسّك به اين دليل مقدمهء همان است ؛ لا وفّقكم اللّه . رابعا انكشاف از ترس اين محذور ، براى شريعتى است كه طلاق و تعدّد ازدواج و انكحه مختلفه در آن نباشد . خامسا اين امر مجوّز نمىشود كه حجاب برداشته شود رأسا ، بعد از آنكه شارع مقدّس استثنا كرده براى متزوّج نظر به سوى وجه و كفّين و موضع دست . . . حتى ترقيق ثياب را براى او ، چنانچه مفاد بعضى اخبار است و اختصاص به يك نظر هم ندارد . چنانچه توهّم شده ، بلكه تكرار هم جايز است . حضرت رسول صلى الله عليه و إله براى مغيره فرمود در وقت خواستگارى كردنش زنى را : انظر الى وجهها و كفّيها . « 3 » حضرت صادق فرمود : لا بأس أن ينظر الى وجهها و معاصمها اذا أراد أن يتزوّجها . « 4 » حتى تمشى كردن بدون چادر كوچه هم در نزد او تجويز فرموده ، مگر آنكه امام
هامش
( 1 ) . انيس الاعلام فى نصرة الاسلام از ميرزا محمد صادق فخر الاسلام ( م حدود 1330 ) . فارسى در رد بر مسيحيت .
( 2 ) . نور ، 18
( 3 ) . مستدرك ، ج 14 ، ص 194
( 4 ) . كافى ، ج 5 ، ص 365 ؛ و بنگريد : تهذيب ، ج 1 ، ص 428