بر نگاهدارى آنها به پايندهها كه كنايه از شدّت احتجاب است .
و در كافى و علل الشرايع و بحار الانوار و غيرها به اسانيد معتبره از حضرت صادق ( ع ) روايت كنند كه فرمود : همّة النساء فى الرّجال ، فاحبسوا نسائكم . « 1 » يا معشر الرجال ، همّت زنان در مردهاست ؛ پس نگاه داريد زنان خود را اى گروه مردان . و از اين قبيل كلمات از شارع مقدّس اسلام به تواتر رسيده . من در هر قسمت يك كلمه متعرّض شدم و اين جملهء زنان مسلمين را در حجاب كرد كه از صدر اسلام تاكنون يك زن روگشاده ديده نشد ؛ مگر اهل بوادى كه از صدر اسلام تاكنون در كليهء احكام شريعت ، حتى عقايد تقصيريه قصور دارند و گرنه آنها هم مأمور به احتجابند ؛ چنانچه از روايات كافى و علل و من لا يحضره الفقيه مستفاد مىشود .
طبيعى مىگويد : اى آقايان ! اگر مىخواهيد حرف بد نشنويد و به شما تهمت نزنيم ، دست از اين كهنهپرستىها برداريد ؛ وجدان ما زير بار اين حرفها نمىرود . هشتاد و پنج سال است كه بزرگ ما به ما تعليم داده است كه ديگر گوش به اين حرفها ندهيم . اين چه انصافى است كه ما از پرى پيكران و ماهرويانى كه الذّ مشتهيات نفسانيه و مفرّح روح و قواى حيوانيه است و با اين قد دلآرا و روى زيبا در كوچه و بازار در پيش چشم ما مىخرامند ، ما به اين كلمات دستبردار شويم . ارباب دانش گفتهاند :
ثلاثة يذهبن عن قلب الحزن * الماء و الخضراء و الوجه الحسن
ماء و خضراء براى حيوانات عجم و وجه حسن براى حيوان ناطق كه اسمش انسان است ، مىباشد . محيط ايران و اسلاميت پدران ما اجازه نمىدهد كه رسما انكار اين آيات قرآنيه و احاديث صحيحه را بنماييم ؛ اگرچه در پرده منكر باشيم . اوّلا احترام مىكنيم .
ثانيا ملاحظه مىنماييم و اگر تعقيب كرديد ، ناچاريم عقيدهء خود را بروز داده ، جدّا انكار كنيم و به قوهء قهريه هم كه باشد ، مقاصد خود را در منصّهء ظهور و بروز گذاريم .
واعجباه ! امروز كه آزادى مثل سيل به سوى افراد بشر روىآور است ، شما دست از جان ما ايرانىها برنمىداريد . گلرخانى كه طبيعت براى التذاذ ما آفريده ، در كيسه و توبره و چاقچور مىكنيد .
الهى مىگويد : انكار و اقرار شما ضرر و نفعى براى اسلام ندارد - و للبيت ربّ يحميه .
گر جملهء كاينات كافر گردند * بر دامن كبريائيش ننشيند گرد
احكام اسلام جواهر نفيسه بود كه مجانا به دست نوع بشر افتاد . هركس برداشت ، مفتخر و
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج 2 ، ص 498 ؛ وسائل ، ج 19 ، ص 35 ؛ ج 20 ، ص 64 ، 66 ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 269