الله ، گاهى كه به خانهء پدر بزرگوارش مىرفت ، با قرب جوار ، برقع بر روى مىزد : فتجلببت بجلبابها و تبرقعت ببرقعها و أرادت النبى صلى الله عليه و آله . « 1 » پس خود را در چادر پيچيد و رو را به برقع مستور فرمود و آغاز تشرّف خدمت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله نمود .
و حضرت ام كلثوم با آن صغر سن در فوت حضرت فاطمه ، برقع بر روى مىزند و به مسجد رفته خطاب به ( قبر ) رسول الله مىكند : و خرجت ام كلثوم و عليها برقعة و تجرّ ذيلها متجلّلة بوداع ؛ « 2 » بيرون آمد امكلثوم از خانه ، و بر روى آن حضرت برقعه بود و دامن پيراهن عربى را بر خاك مىكشيد و خود را در رداى جلالت و عصمت درآورده بود . - و تقرير سه امام بر اين فعل است - از اين روى ، در وقت ورود حضرت فاطمه به مسجد در ليلهء هشتم از فوت رسول الله ( ص ) براى سوگوارى ، چراغهاى مسجد را خاموش كردند كه اگر از شدّت مصيبت بى خود شوند ، يا از احتجاب غفلت ورزند ، ظلمت شب حجاب روى زنان شود : و اطفئت المصابيح ، لئلا [ لكيلا ] يتبيّن صفحات النساء ؛ « 3 » و خاموش شد چراغها براى آنكه آشكار نگردد بر روى مردها صفحات رخسار زنان .
و از اينرو اسراى كربلا ، هركس را كه برقع او به غارت نرفته [ بود ] در سايهء حجاب اسلامى خود مستور بود : و خطبت امّ كلثوم من وراء كلتها . « 4 » ؛ خطبه خواند ام كلثوم از پشت پرده و حجاب خود . و در حديث سهل بن ساعد است : فأقبلت جارية و على وجهها برقعة و تجرّ ذيلها متجلّلة برداء ، هركس نقابش ربوده شده بود ، حفظ روى را به آستين و كف مىفرمود ؛ مانند سكينه خاتون چنانچه در روايت سهل بن سعيد است : گفت زنى را ديدم كه : تستر وجهها بكفّيها إذ لم تكن عندها خرقه تستر وجهها . مىپوشيد روى خود را به دو كف خويش براى آنكه او را پارچهاى نبود كه روى خود را به آن ستر كند . الى غير ذلك از امثال كه ضيق مجال مانع از ذكر آنها است .
و نيز پس از نزول آيهء جلباب و حجاب بود كه حولاء عطاره بدون برقع به خانهء رسول الله نرفت : فلمّا أصبح الصباح نصبت و تبرقعت ببرقعها و أخذت على رأسها رداء و أرادت النبى ؛ « 5 » پس چون صبح شد ، برخاست و برقع بر روى زده و عباى خويش را بر سر انداخت
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 163
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 43 ، ص 191 ( مؤلف نام مصباح الانوار را به عنوان منبع در متن افزوده است ) .
( 3 ) . بحار ، ج 43 ، ص 174
( 4 ) . كلته بالكسر پشه خانه و پردهء تنگ و باريك و طرهء پشم سرخ كه بر هودج گذارند جهت آرايش . ( منتهى الارب ) .
( 5 ) . مستدرك ، ج 14 ، ص 239