معارفمان به حدّى است كه براى ادارهء شؤون داخلهء مملكت خود محتاج به مستشاران خارج هستيم .
ششم : شيوع خرافات و اباطيل حتى آنكه براى تشخيص سارق و به دست آوردن اموال مسروقه به اعتقاد خود ، احضار پرى مىنمودند ؛ و به توسط طفل نابالغى كه به خوردن معجونى كه او را به حال غشوه مىآورد و كشيدن افيون و قليانهاى بلند هلندى ، سارق و اموال مسروقه را به اين ترتيب سخت ، رجم الغيبى تعيين مىنمودند .
هفتم : اهميّت ندادن به كشتار ، به اعتقاد آنكه حيات جاودانى هركس در آسمان است .
هشتم : رقّيّت و كنيزى زنان و محروم بودنشان از ارث و مالك شدن و از جميع حقوق اجتماعى حتى آنكه بر جنس لطيف زن ، خنده و خوردن گوشت را حرام مىدانستند و بر دهن ايشان قفلهاى آهنين مىگذاشتند و بين انسان و حيوان اين جنس لطيف را ، جنس ثالثى فرض مىكردند و از روح انسانيّت ، اين جنس را تهى مىپنداشتند و فقط زنها را براى كنيزى و استخدام و اشغال شاقّه به اسارت مىبردند .
اين سلسله از توحّش و همجيّت را شورش فرانسه و انگلستان رفتهرفته اصلاح نمود و تا يك اندازه انعكاسات نورانيش حالت روسيه را به راه مدنيّت آشنا كرد و براى شكستن غل و زنجيرى كه به گردن زنان انداخته بودند ، صيحهء صلاحى به نام آزادى زنان در اروپا بلند شد و مردمان فرزانهاى كه خود را شهداء و فداكاران راه سعادت و تعالى جامعهء خويش مىنمودند ، براى استخلاص جنس لطيف از اين لطمهاى كه حيوان نر هم به ماده خويش روا نمىدارد ، فرمان آزادى زنان را گرفتند و ايشان را از آن شكنج و سختى نجات دادند .
[ افراط در شعار آزادى زنان در اروپا ]
ولى چون پردهپوشى زنان اروپا و انفصالشان از اختلاط با مردها و انعزالشان از جميع حقوق اجتماعى و بشرى بهطور افراط بود ، صيحهاى كه براى استخلاص ايشان در اروپا بلند شد نيز بهطور تفريط بوده و اين صدا را آنقدر رسا نمودند كه به جامعهء نسوان اروپا كاملا زيان وارد ساختند و از جانبازى و كوشش خود در راه آزادى ، عكس نتيجه گرفتند و وظايفى را به ايشان محوّل نمودند كه در حقيقت محو خصايص اين جنس لطيف را مىنمايد ؛ چه آنكه توسعهء آزادى ايشان نتيجهاش اين شد كه دوشيزگان در كارخانهء آتشين خدمتگذار باشند ؛ گرچه اين پردهدرى و آزادى نامحدود ، يك دستهاى را برجسته نمود و مورد غبطه و حسرت كوچك نظر آن قرار داد ؛ چه آنكه در زنان اروپا تاجر و دكتر و وكيل