متوحّش اروپا خود را به اين مقام شامخ مدنيّت رساندند و در جامعهء بشرى به ناموس نوازان ( اقتصاد جنگ صلح ) معرفى شدند و هر قوّهاى را براى استخدام مقهور قوّهء خود نمودند ، تبعيّت نمود . ما در اين نگارش ناچيز ، نمىتوانيم سلسله علل ترقّى اروپا را يكبهيك شرح دهيم و بهطور مقابله ، جامعهء تاريك خودمان را با محيط روشن بسنجيم ؛ ولى بهطور فهرست ، بايد در اين چند صفحه علل انحطاط و پستى ايشان را پيش از طلوع كوكب تمدّن جهانگير اروپايى نمايان نمود ؛ پس از آن بسنجيم ، از آن موجبات تنزّل و انحطاط در ما چه هست تا آنكه براى بر طرف نمودن آن موجبات سقوط و پستى ، خامه را آزاد و در نشر و انفاذش از جان بگذريم و مگذاريم سلسلههايى كه در اين مرز و بوم خواهند زندگانى كرد ، رخسارشان به گرد ذلّت ، آلوده باشد .
موجب پستى اروپايىها تا اواخر قرن شانزدهم ، امورى بود كه ذيلا بهطور اجمال به ذكرش مىپردازيم .
اوّل : رواج دين رهبانى كه در جامعه ما دين مقدّس اسلام از او برى است . قال الله تعالى
« وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً »
؛ « 1 » و قال النبى ( ص ) : لا رهبانيّة فى الإسلام .
دوم : مالكيّت مطلقهء ملوك اروپاى آن عصر حتى مالكيت بر نواميس و نفوس ؛ چنانچه قيصرهاى روسيه از براى اين امر شنيع بهترين مظهرى بودند و مردم روسيه امر قيصر را امر آسمانى مىدانستند و ارادهء او را ارادهء خدا مىگفتند . چنانچه در شرق هم اين خصلت و شيوه جبارى با يك قوّتى پيش از ظهور اسلام رايج بود .
سوم : تسلّط جابرانهء ملّاكين بر فلّاحان رنجبر كه قانون متين اسلام از ظلم و عدوان نهى فرموده ، قال الله تعالى :
« وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ »
. « 2 »
چهارم : اقتدار اشراف بر اموال و نفوس نواميس مردم و بردن مناصب بدون استحقاق و دعوى فضيلت بر خلق به نسب و شرف و ترك مسابقه در تقوى و ملكات فاضله كه ما هم هنوز از آن بىبهره نيستيم ؛ با آنكه دين حنيف اسلام كاملا از اين اساس ظالمانه منع فرموده و موجب تفضيل را تقوى قرار داده قال الله تعالى :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »
؛ « 3 »
پنجم : انحطاط معارف به واسطهء حرمت آموختن غير احكام كتب قديسه يا رم يا كنائس ديگر كه به حمد الله دين مقدّس اسلام معارف مدنى را از واجبات نظاميّه و نوعيّه كه به لسان فقهاى اسلام از واجبات كفايى است ، اعلام فرموده و باز ما مردمان تنبل بىحس ، پستى
هامش
( 1 ) . بقره ، 142
( 2 ) . بقره ، 190
( 3 ) . حجرات ، 13