[ عامل نابودى دولت روم ]
بزرگترين شاهد تاريخ دولت رومان قديم است . دستهاى از مهاجرين از ترواده رحلت و در يك شبه جزيره ، از قطعهاى اروپا ، يعنى ايتاليا قرار گرفته ، به مرور ايام ، عدهء ايشان زياد شده ، به شجاعت و ثبات ذاتى شروع به جهانگيرى كرده ، به آسيا و افريقا تجاوز نموده ، دولت رومان را تشكيل دادند . اين قوّهء شجاعت و ثبات را يك قوهء ادبى ديگر ، يعنى مجلس تشريعى كه واضع قوانين و حافظ سياست مملكت بود ، امداد مىكرد . مملكت به واسطهء اين دو قوّه كه باعث زندگى هر مملكت است ، از دور طفوليت سير نموده ، به دور جوانى رسيد .
مؤلّفين و فيلسوفها و خطبا و شعرا و قانونگزارها مثل ستارهاى درخشنده در افق مملكت طلوع نموده ، مملكت رومان مشرق علم و عرفان گشته ، شعاع خود را در اطراف دنيا منتشر مىساخت و زمام عالم را به دست گرفت .
اين تعالى و تكامل وقتى بود كه عاملهاى فساد ، اين جامعه را مريض نكرده بود .
زنهاى رومان در پس پردهء حجاب و عفّت و حيا بودند . دائرة المعارف قرن نوزدهم مىنويسد : دور انحطاط و خرابى رومان ، وقتى شروع شد كه عنصر خسيس يعنى مردها ، زنها را از پس پردهء حجاب و حيا خارج نموده و در مجالس لهوولعب و فسق و طرب محض مهيّا نموده ، وسايل شهويهء رذيله خود حاضر نمودند . ميل و معاشرت زمامداران با زنان به حد جنونى رسيد . حاضر بودند در جلب خاطر و رضاى معشوقههاى خود مال و شرف و ملت رومان را قربانى كنند . اين حبّ به زنها اختيار را از مردان سلب نموده ، بر خلاف ناموس طبيعت ، زنها در دايرهء سياست قدم گذاشته ، در عزل و نصب و تعيين رجال مملكت صاحب رأى و قدرت شدند . از عبرتهاى حيرتانگيز تاريخ اين است كه اين عنصر لطيف ، چهطور و به چه قوّه با دستهاى ضعيف خود ، تخت رومان را زيرورو نمود . مواعظ عاليه و مبادى ساميه كه دعوت به مكارم اخلاق مىنمود ، اثر در قلب آنها نكرد و در همان عصر كاتون « 1 » حكيم و خطيب مشهور رومان با خطابههاى مهيّج خود ملّت را به سوء عاقبت رفع حجاب تهديد مىنمود [ و ] مىگفت : فساد اخلاق و زيادت ميل به لهوولعب و عيش و طرب ، زوال ملت رومان را نزديك نموده . [ او ] در ضمن خطابههاى خود مىگفت : اى ملت رومان ! اين جمهوريت به دو مرض سخت مهلك مبتلا است : يكى افراط بخل اغنيا و يكى اسراف زنها در زينت و آرايش و نمايش به جمال خود كه از توجه مردها به آنها ناشى شده . اين دو مرض ، سرايت به جامعه نموده و اعضاى آن را فاسد و
هامش
( 1 ) . در كتاب زنجانى كانون آمده اما در الاسلام روح المدنيه ، ص 249 - 251 كاتون ضبط شده است .