1 - ظهور مؤسسات و مخترعات بشرى در نتيجهء احساس به وجود آن .
2 - ظهور اعمال بشر به دو قوّهء موجوده در فطرت انسانى .
3 - تابع بودن وضع قوانين مدنيّه به مصلحت عمومى و حفظ سعادت .
4 - وضع طبيعى و پيسيكولوژى عنصر زن .
5 - بقاى اصلح و انسب و اقوى در ميدان تنازع .
كه وجود موجودات ادبى « 1 » و مادى و بقاى آنها و سعادت بشرى موقوف به چهار اصل از اين اصول است ؛ و اصل ديگر پنجم هم وضع پيسيكولوژى زن و اقتضاى حالت روحى آن را به حجاب نشان مىدهد ، تطبيق نموده و به رشتهء تحرير درآورده . اميد آن است كه به فضل خداوندى اين كلمات وسيلهء سعادت گردد .
اصل اول
هر چيزى كه دست بشر آن را ايجاد و تأسيس نموده و يا به قوّهء فكريّه او وضع شده ، در اثر احساس بشر ، احتياج به او در تأمين سعادت خود بوده ، اين قانون شامل به تمام مؤسسات بشرى است ؛ چه در عالم ادبى و چه عالم مادى در وضع موجودات ادبيّه و مادّيه ، سريان اين قانون ظهور و تجلّى دارد .
تأسيس راههاى آهن و كشتىهاى بخارى و تلگراف با سيم و بىسيم به جهت رفع احتياج در سطح درياها ، و بناى خانههاى موافق قواى طبيعيهء هر محيط و ساير موجودات كه در تشكيل و نظام تمدن بشرى احتياج بر آن است ، اقوى شاهد است .
اصل دوم اعمال بشر در عالم ادبى و مادى ، اثر دو قوّهء كامنه در ضمير انسانى است
كه هر دو ، عامل قوى در سعادت و شقاوت هيئت جامعه است : يكى قوّهء عقليّه كه بشر را به طرف سعادت و صلاح سوق داده و نيك و بد امور را از هم امتياز مىدهد ؛ و ديگرى قوّهء نفسانيه ؛ يعنى ميل به هوا و هوس و متابعت شهوتهاى دنيوى كه افراد و هيئت جامعه را به شقاء و فساد تهديد مىنمايد . و اين دو قوه هميشه با يكديگر در تنازع هستند . صلاح مجتمع و سعادت افراد و نشر عدل و امنيت ، وقتى است كه غلبه با قوهء عقليه بوده [ باشد ] . تشكيل حكومتهاى جمهورى و شوروى و قوانين عادلانهء آنها و نسخ اصول اشرافيّت كه راحت بشر به آن مربوط است ، در نتيجهء تكامل عقول بوده .
هامش
( 1 ) . مؤلف در همهء موارد از معنوى ، تعبير به ادبى كرده است .