كرد كه پس از آن در مدينه نتوانند با تو مجاورت نمايند ، مگر زمان كمى ، و آنها ملعوناند ، و هر آنگاه ، ظفر يافته شوند ، گرفتار شده ، مقتول گردند و اين سنّت الهى بوده در حق منافقين با انبياء و مخالفين اوامر و نواهى الهى در امم سالفه و تبديلى براى سنّت الهى پيدا نخواهى كرد ؛ زيرا كه نسخ و تبديل در احكام است نه در افعال و اخبار .
از سوق آيهء مباركه از خطاب امر به پيغمبر و تقييد به مؤمنين ، تأكيد بليغ در احتجاب زنها فهميده مىشود ؛ خصوصا با ارشاد به حكمت و فايدهء حكم به اينكه فرموده :
ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ
؛ اين اقرب به معروفيت آنها است به عصمت و عفاف و حراست از اذيّت ، چون بىحجابى زنهاى مؤمنه از خطيآت بود ، حكم حجاب متعقّب شد به غفران و رحمت الهى ؛ اهميّت حجاب به مثابهاى رسيد كه اگر منافقين و فسقه از تعرّض زنان عفيفه منصرف نشوند ، به علاوهء عذاب آخرتى ، كيفر دنيوى هم خواهند ديد به طرد از مدينه و اجلاء از وطن و از مجاورت با پيغمبر و اصحابش ؛ و محكوم به قتل هم خواهند شد و اين نحو سلوك با منافقين و با كسانى كه متعرّض عفّت و ناموس زنهاى عفيفه مىشوند ، پس از نهى صريح از سنن الهيّه و تغييرناپذير است .
تنزيل آيهء شريفه بر حسب قانون بلاغت ، هيچ قصورى ندارد ، نسبت به اداى اين حكم بلكه در هيچ قانونى وافىتر از اين تعبيرات در بيان احكام زاكونى [ قانونى ] نيست ؛ يعنى هر زاكونگزارى ، مواد قانونى خودش را با اين وضع از اين كلام تغيير نمىتواند بكند يا اين تأكيدات بليغه و تصريحات اكيده از وعيد دنيوى و اخروى و قتل نفوس كه در تلو اين حكم ذكر شده ، پيروان شرع اسلام ، هيچ قسم دغدغهء خاطر در تصويب اين حكم نخواهند داشت و منكرين اسلام هم وسوسه در صدور آن نبايد بكنند . در شرع قانونگزارى و پيروى قانون ، هيچ حكمى اوضح از اين نمىشود بيان كرد . پس تأمّل در صحّت اين حكم با اين تأكيدات بليغه ، ذاتا منافى با طريقهء انقياد قانونى است ؛ پس هيچ عاقلى مسلّم بلكه هيچ عاقلى نبايد شك بكند در صحّت اين حكم ؛ يعنى صدور آن از شارع اسلام .
آيهء دوم ، آيهء حجاب است در سورهء احزاب :
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
. « 1 »
ترجمه : وقتى كه متاعى از زوجات طاهرات بخواهيد از پشت پرده سؤال كنيد و اين عمل پاك كنندهتر است دلهاى شما و دلهاى زنان را ؛ زيرا كه چشم روزنهء قلب است و غالبا فتنه از چشم ناشى مىشود . وقتى كه چشم نبيند ، قلب طاهرتر و عدم فتنه ظاهرتر است ؛ چون اصحاب نظر به عادت سابقهء خودشان با زوجات طاهرات مانند زنان ديگر ، بىپرده
هامش
( 1 ) . احزاب ، 53