« چون در آن دول بهطور عموم زنها مشغول كسباند و اشتغال به كسب با حجاب » سازگار نيست « ما هم بايد مثل آنها ، زنها را بىحجاب كنيم » تا پيشرفت كنيم . خرقانى مىكوشد تا ثابت كند پيشرفت و ترقّى اقتصادى ربطى به حجاب و بىحجابى ندارد . كار كردن زنها پس از آنى است كه كشور پيشرفت كرده ، نياز به نيروى كار دارد ، درست مثل روستاهاى ما ؛ نه در كشورى مانند كشور ما كه « مردان بيكار فقير » فراوانند و به صورت عمله با بدترين شرايط به كشورهاى براى كار به كشورهاى ديگر مىروند . پرسش وى آن است كه « آيا هيچ ذىشعورى مىتواند بگويد كه كشف صورت زنها باعث استخراج معادن يا ايجاد كارخانه يا باعث نشر قانون مساوات و عدالت مىشود ؟ »
خرقانى كه خود زمانى اهل تجدّد و مشروطهخواهى بوده ، اكنون به اين نتيجه رسيده است كه طى پانزده سال جنبش تجددگرايانه ، « همان غرض هزار سالهء اعادى اسلام به دست مسلماننماهاى عصر ما جارى شده و مىشود . » وضعيت به گونهاى شده است كه ما ملت ، فصل مميّز خود را كه همين شرع اسلامى است ، « به دست خود خراب و به ذلّت اسارت و عبوديّت ديگران تسليم مىشويم » .
وى بار ديگر به تباين ذاتى ميان تفكّر دينى و دهرى اشاره كرده ، مظاهر فسق و فجور غربى را كه به صورت قانون درآمده است ، درامتداد تفكّر دهرى ارزيابى مىكند . نتيجهء طبيعى آن نيز از ميان رفتن حرث و نسل است كه در انتظار غرب است . به علاوه ، ابتلاى به « امراض عديدهء كثيفه مثل كوفت و شانگر و سوزنك و امراض مزاجى و جلدى ديگر » كه نتيجهء بىحجابى و فحشاست . در واقع ، تفاوت همين است كه اسلام فحشا را نمىپذيرد و همهء محدوديتها را براى جلوگيرى از اين امر ترتيب داده ، در حالىكه ديگران ، آن را به صورت قانون درآوردهاند . به نظر وى كسانى كه منادى كشف حجاب شدهاند ، قصد نجات ايران را ندارند ؛ آنچه براى اينان اهميت دارد « تقليد ملل متمدّنه » و تلاش براى آن است كه « پايتخت اسلامى را غير اسلامى سازند » و الّا آبادى مملكت « ابدا منوط به آزادى زنها نيست » .
وى پس از آن آزادى را به دو نوع تقسيم مىكند : حريت حقوقى و حريت دينى . حريت حقوقى آن است كه « شخص در حفظ مختصات خودش از جهات نفوس و اعراض و اموال » به گونهاى باشد كه كسى نتواند بدون حكم شرع يا قوانين موضوعهء عرفى ، حقوق او را سلب كند . اين امرى پسنديده است كه بر اساس آن ، نمىتوان حق حجاب را از مردم گرفت . آزادى حقوقى چيزى است كه « شرع انور اسلام صريحا به عامهء ناس رسانده » است .
اما مع الاسف « حرّيت و آزادى حقوقى در ايران نيامده » است ؛ اما حريت دينى يعنى « مختار بودن اشخاص در اقامهء دين و ترويج منهيّات ديانتى » يا به عبارتى آزادى در رواج بىدينى و
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٣٦