جمهورى رضاخانى پرداخت . عين السلطنه ، ذيل حوادث همان سالها دو نكته را دربارهء وى نگاشته كه صحت و سقم آن ، بايد بررسى شود :
در مورد اول مىنويسد : « از افخم گذشتم . . . به ديوار پستخانه اعلانى ديدم ، آقا سيد اسد الله خرقانى نموده بود كه من چون بعضى مطالب در جرايد خواندم و بعضى چيزها استماع نمودم ، رفتم خدمت حضرت مستطاب اشرف امجد عالى آقاى رئيس الوزراء [ رضا خان ] از ايشان سؤال كردم ، مىگويند : دولت مىخواهد اوّلا خرق حجاب را اجازه دهد ، ثانى تفكيك بين سياست و روحانيت ؛ ثالثا بعضى مطالب خلافت ديانت كه جرايد انتشار مىدهند . حضرت اشرف پس از لمحهاى سكوت ، با كمال متانت فرمودند : قضيهء جمهورى ، با مقام مربوط به آن است . مسائل ديگر ، چون من متديّن به دين اسلامم ، هيچ وقت راضى به اين مطالب نمىشوم . » عين السلطنه مىافزايد : « من مختصر آن را نوشتم . اما اين آقا تصوّر مىكرد رئيس الوزراء واضح و آشكار ضد آن را خواهد گفت . اين سيّد اسد الله اهل شرّند ؛ همسايهء كشمرز قزوين ماست . خدا عالم است ؛ من در جوانى كه سيّد هم جوان و طهران بود ، شنيدهام بابى است . پسرش هم همان است كه در به دو مشروطه آن مقالهء كفرآميز را در حبل المتين يوميهء طهران نوشت و فرار كرد و مدير حبل المتين برادر مدير حبل المتين كلكته به جاى او سه سال حبس شد . « 1 »
عين السلطنه در مورد ديگرى دربارهء وى مىنويسد : دوّمى ( از دو ملاى تهران كه اخيرا بىاعتبار شدند ) آقا سيد اسد الله خرقانى است كه چند سال مسجد حاجى حسن معمار را در اوّل خيابان ارامنهء دروازه قزوين ضبط و چند هزار مريد پيدا كرده بود . نماز ، وعظ همه چيز داشت . پس از آنكه مدتى از جمهورى بد گفت ، اعلانى كرد كه من شرح دادهام . معلوم شد دو هزار تومان پول گرفته و آن اعلان را نموده و ساكت نشست . به كلى مرده از دور آقا متفرّق شدند ، حتى گفتند مسجد راه ندادند . روزى يك تومان حق او را هم كه از موقوفهء مسجد بود ، قطع كردند « 2 » .
هرچه هست ، خرقانى به رغم داشتن علايق تجدّدگرايانه ، بر خلاف كسانى مانند شيخ ابراهيم زنجانى كه يكباره سر به بىدينى گذاشت ، دستكم در رسالهء حجابيه خود كوشيده است تا از گرايشهاى دهرى موجود در حركت تجدّدخواهى انتقاد كند . ما در بررسى محتواى رساله ، ديدگاههاى او را تبيين خواهيم كرد .
آنچه از آثار مؤلف مىشناسيم ، فهرستى است كه خود خرقانى از تأليفات چاپ شده
هامش
( 1 ) . خاطرات عين السلطنه ، ( به كوشش مسعود سالور ، ايرج افشار ، تهران ، 1379 ) ج 9 ، ص 6807
( 2 ) . همان ، ج 9 ، ص 6908