تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤
بشادى بسى روز بگذاشتم * ز بادى كه بد بهره برداشتم
كنون بر گل و نار و سيب و بهى * ز مى جام زرّين ندارم تهى
چو بينم رخ سيب بيجاده رنگ * شود آسمان همچو پشت پلنگ
برومند و بويا بهارى بود * مى سرخ چون غمگسارى بود
هوا راست گردد نه گرم و نه سرد * زمين سبزه و آبها لاژورد
چو با مهرگانى بپوشيم خز * بنخچير بايد شدن سوى جز
بدان دشت نخچير كارى كنيم * كه اندر جهان يادگارى كنيم
كنون گردن گور گردد ستبر * دل شير نر گيرد و رنگ ببر
سگ و يوز با چرغ و شاهين و باز * نبايد كشيدن به راه دراز
كه آن جاى گرزست ست و تير و كمان * نباشيم بىتاختن يك زمان
بيابان كه من ديده‌ام زير جز * شده چون بن نيزه بالاى گز
بران جايگه نيز يابيم شير * شكارى بود گر بمانيم دير
همى بود تا ابر شهريورى * برآمد جهان شد پر از لشكرى
ز هر گوشه‌يى لشكرى جنگجوى * سوى شاه ايران نهادند روى
از يشان گزين كرد گردنكشان * كسى كو ز نخچير دارد نشان
بياورد لشكر بدشت شكار * سواران شمشير زن ده هزار
ببردند خرگاه و پرده سراى * همان خيمه و آخر و چارپاى
همه زيردستان بپيش سپاه * برفتند هر جاى كندند چاه
بدان تا نهند از بر چاه چرخ * كنند از بر چرخ چينى سطرخ
پس لشكر اندر همى تاخت شاه * خود و ويژگان تا بنخچيرگاه
بيابان سراسر پر از گور ديد * همه بيشه از شير پر شور ديد
چنين گفت كاين جا شكار منست * كه از شير بر خاك چندين تنست
بخسپيد شادان دل و تن درست * كه فردا ببايد مرا شير جست
كنون ميگساريم تا چاك روز * چو رخشان شود هور گيتى فروز
نخستين بشمشير شير افگنيم * همان اژدهاى دلير افگنيم
چو اين بيشه از شير گردد تهى * خدنگ مرا گور گردد رهى
ببود آن شب و بامداد پگاه * سوى بيشه رفتند شاه و سپاه
هم انگاه بيرون خراميد شير * دلاور شده خورده از گور سير
بياران چنين گفت بهرام گرد * كه تير و كمان دارم و دست برد
و ليكن بشمشير يازم بشير * بدان تا نخواند مرا نادلير
بپوشيد تر كرده پشمين قباى * باسپ نبرد اندر آورد پاى
چو شير اژدها ديد بر پاى خاست * ز بالا دو دست اندر آورد راست
همى خواست زد بر سر اسپ اوى * بزد پاشنه مرد نخچير جوى
بزد بر سر شير شمشير تيز * سبك جفت او جست راه گريز
ز سر تا ميانش به دو نيم كرد * دل نرّه شيران پر از بيم كرد
بيامد دگر شير غرّان دلير * همى جفت او بچّه پرورد زير
بزد خنجرى تيز بر گردنش * سر شير نر كنده شد از تنش