تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 975

مساهمون:

ص٩٧٥
يكى گفت كاى شاه خورشيد چهر * ندارى همى بر تن خويش مهر
همه بيشه شيرند با بچّگان * همه بچّگان شير مادر مكان
كنون بايد آژير بودن دلير * كه در مهرگان بچّه دارد به زير
سه فرسنگ بالاى اين بيشه است * بيك سال اگر شير گيرى بدست
جهان هم نگردد ز شيران تهى * تو چندين چرا رنج بر تن نهى
چو بنشست بر تخت شاه از نخست * به پيمان جز از جنگ شيران نجست
كنون شهريارى بايران تراست * بگور آمدى جنگ شيران چراست
به دو گفت شاه اى خردمند پير * بشبگير فردا من و گور و تير
سواران گردنكش اندر زمان * نكردند نامى بتير و كمان
اگر داد مردى بخواهيم داد * بگوپال و شمشير گيريم ياد
به دو گفت موبد كه مرد سوار * نبيند چو تو گرد در كارزار
كه چشم بد از فرّ تو دور باد * نشست تو در تو گلشن و سور باد
بپرده سراى آمد از بيشه شاه * ابا موبد و پهلوان سپاه
همى خواند لشكر برو آفرين * كه بىتو مبادا كلاه و نگين
بخرگاه شد چون سپه بازگشت * ز دادنش گيتى پر آواز گشت
يكى دانشى مرزبان پيش كار * بخرگاه نو بر پراگند خار
نهادند كافور و مشك و گلاب * بگسترد مشك از بر جاى خواب
همه خيمه‌ها خوان زرّين نهاد * برو كاسه‌رود آرايش چين نهاد
بياراست سالار خوان از بره * همه خوردنيها كه بد يك سره
چو نان خورده شد شاه بهرام گور * بفرمود جامى بزرگ از بلور
كه آرد پرى چهرهء ميگسار * نهد بر كف دادگر شهريار
چنين گفت كان شهريار اردشير * كه برنا شد از بخت او مرد پير
سرِ مايه او بود ما كهتريم * اگر كهترى را خود اندر خوريم
برزم و ببزم و براى و بخوان * جز او را جهاندار گيتى مخوان
بدانگه كه اسكندر آمد ز روم * بايران و ويران شد اين مرز و بوم
كجا ناجوانمرد بود و درشت * چو سى و شش از شهر ياران بكشت
لب خسروان پر ز نفرين اوست * همه روى گيتى پر از كين اوست
كجا بر فريدون كنند آفرين * برويست نفرين ز جوياى كين
مبادا جز از نيكويى در جهان * ز من در ميان كهان و مهان
بياريد گفتا مناديگرى * خوش آواز و از نامداران سرى
كه گردد سراسر بگرد سپاه * همى بر خروشد ببى راه و راه
بگويد كه بر كوى در شهر جز * گر از گوهر و زرّ و ديبا و خز
چنين تا بخاشاك ناچيز پست * بيازد كسى ناسزاوار دست
بر اسپش نشانم ز پس كرده روى * از ايدر كشان با دو پر خاشجوى
دو پايش ببندند در زير اسپ * فرستمش تا خان آذر گشسپ
نيايش كند پيش آتش به خاك * پرستش كند پيش يزدان پاك
بدان كس دهم چيز او را كه چيز * ازو بستد و رنج او ديد نيز
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 975 | حكيم أبو القاسم الفردوسي