تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
يكى پاسبان بد برين خواسته * دل و جان ز افزون شدن كاسته
بدين دشت چه گرگ و چه گوسفند * چو باشد به بيكار و ناسودمند
به زير زمين در چه گوهر چه سنگ * كزو خورد و پوشش نيايد بچنگ
نسازيم ازان رنج بنياد گنج * نبنديم دل در سراى سپنج
فريدون نه پيداست اندر جهان * همان ايرج و سلم و تور از مهان
همان جم ّ و كاوس با كىقباد * جزين نامداران كه داريم ياد
پدرم آنك زو دل پر از درد بود * نبد دادگر ناجوانمرد بود
كسى زين بزرگان پديدار نيست * بدين با خداوند پيكار نيست
تو آن خواسته گرد كن هرچ هست * ببخش و مبر زان بيك چيز دست
كسى را كه پوشيده دارد نياز * كه از بد همى دير يابد جواز
همان نيز پيرى كه بيكار گشت * به چشم گرانمايگان خوار گشت
دگر هرك چيزيش بود و بخورد * كنون ماند با درد و با باد سرد
كسى را كه نامست و دينار نيست * ببازارگانى كسش يار نيست
دگر كودكانى كه بينى يتيم * پدر مرده و مانده بىزرّ و سيم
زنانى كه بىشوى و بىپوشش‌اند * كه كارى ندانند و بىكوشش‌اند
بريشان ببخش اين همه خواسته * بر افروز جان و روان كاسته
تو با آنك رفتى سوى گنج باد * همه داد و پرهيزگاريت باد
نهان كرده دينار فرشيد ورد * به دو مان همى تا نماند به درد
مر او را چه دينار و گوهر چه خاك * چو بايست كردن همى در مغاك
سپهر گراينده يار تو باد * همان داد و پرهيز كار تو باد
نهادند بر نامه بر مهر شاه * فرستاده برگشت و آمد به راه

[ رفتن بهرام گور به نخجيرگاه و كشتن شيران ]

بفرمود تا تخت شاهنشهى * بباغ بهار اندر آرد رهى
بفرمان ببردند پيروزه تخت * نهادند زير گلَفشان درخت
مى و جام بردند و رامشگران * بپاليز رفتند با مهتران
چنين گفت با راى زن شهريار * كه خرّم بمردم بود روزگار
بدخمه درون بس كه تنها شويم * اگر چند با برز و بالا شويم
همه بسترد مرگ ديوانها * بپاى آورد كاخ و ايوانها
ز شاه و ز درويش هر كو بمرد * ابا خويشتن نام نيكى ببرد
ز گيتى ستايش بما بر بس است * كه گنج درم بهر ديگر كس است
بىآزارى و راستى بايدت * چو خواهى كه اين خورده نگزايدت
كنون سال من رفت بر سى و هشت * بسى روز بر شادمانى گذشت
چو سال جوان بر كشد بر چهل * غم روز مرگ اندر آيد بدل
چو يك موى گردد بسر بر سپيد * ببايد گسستن ز شادى اميد
چو كافور شد مشك معيوب گشت * بكافور بر تاج ناخوب گشت
همى بزم و بازى كنم تا دو سال * چو لختى شكست اندر آيد بيال
شوم پيش يزدان بپوشم پلاس * نباشم ز گفتار او ناسپاس