همش راى و هم دانش و هم نسب * چراغ عجم آفتاب عرب
سر آمد كنون قصهء يزدگرد * به ماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار * بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن * ز من روى كشور شود پر سخن
بناهاى آباد گردد خراب * ز طوفان و از تابش آفتاب
پى افكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند
بسى رنج بردم درين سال سى * عجم زنده كردم بدين فارسى
از ان پس نميرم كه من زندهام * كه تخم سخن من پراگندهام
هر ان كس كه دارد هش و راى و دين * پس از مرگ بر من كند آفرين