تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
كه چندين تو از بهر دينار خون * بريزى تو با داور رهنمون
چه گويى چو پرسند روز شمار * چه پوزش كنى پيش پروردگار
فرستيم باژى چنان هم كه بود * برين نيز دردى نبايد فزود
همان نيز با باژ فرمان كنيم * ز خويشان فراوان گروگان كنيم
ز التونيه باز گردى رواست * فرستيم با باژ هرچت هواست
همى بود شاپور تا باژ و ساو * فرستاد قيصر ده انبان گاو
غلام و پرستار رومى هزار * گرانمايه ديبا نه اندر شمار
بالتوينه در ببد روز هفت * ز روم اندر آمد باهواز رفت
يكى شارستان نام شاپور گرد * بر آورد و پرداخت در روز ارد
همى برد سالار زان شهر رنج * بپردخت بسيار با رنج گنج
يكى شارستان بود آباد بوم * بپردخت بهر اسيران روم
در خوزيان دارد اين بوم و بر * كه دارند هر كس بروبر گذر
بپارس اندرون شارستان بلند * بر آورد پاكيزه و سودمند
يكى شارستان كرد در سيستان * در آنجاى بسيار خرماستان
كه يك نيم او كرده بود اردشير * دگر نيم شاپور گرد و دلير
كهن دژ به شهر نشاپور كرد * كه گويند با داد شاپور كرد
همى برد هر سو برانوش را * به دو داشتى در سخن گوش را
يكى رود بد پهن در شوشتر * كه ماهى نكردى بروبر گذر
برانوش را گفت گر هندسى * پلى ساز آنجا چنانچون رسى
كه ما باز گرديم و آن پل بجاى * بماند بدانايى رهنماى
به رش كرده بالاى اين پل هزار * بخواهى ز گنج آنچ آيد به كار
تو از دانشى فيلسوفان روم * فراز آر چندى بران مرز و بوم
چو اين پل بر آيد سوى خان خويش * برو تازيان باش مهمان خويش
ابا شادمانى و با ايمنى * ز بد دور و ز دست اهريمنى
بتدبير آن پل باستاد مرد * فراز آوريدش بران كار كرد
بپردخت شاپور گنجى بران * كه زان باشد آسانئ مردمان
چو شد شه برانوش كرد آن تمام * پلى كرد بالا هزارانش گام
چو شد پل تمام او ز شمشير برفت * سوى خان خود روى بنهاد تفت

[ اندرز كردن شاپور پسر خود را - اورمزد ]

همى بود شاپور با داد و راى * بلند اختر و تخت شاهى بجاى
چو سى سال بگذشت بر سر دو ماه * پراگنده شد فرّ و اورنگ شاه
بفرمود تا رفت پيش اورمزد * به دو گفت كاى چون گل اندر فُرُزد
تو بيدار باش و جهاندار باش * جهان ديدگان را خريدار باش
نگر تا بشاهى ندارى اميد * بخوان روز و شب دفتر جمشيد
بجز داد و خوبى مكن در جهان * پناه كهان باش و فرّ مهان
بدينار كم ناز و بخشنده باش * همان داده باش و فرخنده باش
مزن بر كم آزار بانگ بلند * چو خواهى كه بتخت بود يارمند
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 895 | حكيم أبو القاسم الفردوسي