تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
اسيرم كنون در كف شهر گير * روان خسته از اختر و تن بتير
چو بشنيد زو اين سخن بيطقون * سرش گشت پر درد و دل پر از خون
بر آشفت از ان پس بدژخيم گفت * كه اين هر دو را خاك بايد نهفت
چنين هم ببند اندرون با زنش * بشمشير هندى بزن گردنش
سكندر بيامد زمين بوس داد * به دو گفت كاى شاه قيصر نژاد
اگر خون ايشان ببخشى به من * سر افراز گردم بهر انجمن
سر بىگناهان چه برّى بكين * كه نپسندد از ما جهان آفرين
به دو گفت بيدار دل بيطقون * كه آزاد كردى دو تن را ز خون
سبك بيطقون گفت با قيدروش * كه بردى سرى كه دور مانده ز دوش
فرستم كنون با تو او را بهم * بخواند بمادرت بر بيش و كم
اگر ساو و باژم فرستد نكوست * كسى را ندرّد بدين جنگ پوست
نگه كن بدين پاك دستور من * كه گويد به دو رزم گر سور من
تو آن كن ز خوبى كه او با تو كرد * بپاداش پيچد دل راد مرد
چو اين پاسخ نامه يا بى ز شاه * به خوبى و را بازگردان ز راه
چنين گفت با بيطقون قيدروش * كه زو بر ندارم دل و چشم و گوش
چگونه مر او را ندارم چو جان * كزو يافتم جفت و شيرين روان

[ رفتن اسكندر به فرستادگى سوى قيدافه ]

جهانجوى ده نامور برگزيد * ز مردان رومى چنانچون سزيد
كه بودند يك سر هم آواز اوى * نگه داشتندى همه راز اوى
چنين گفت كاكنون به راه اندرون * مخوانيد ما را جز از بيطقون
همى رفت پيش اندرون قيدروش * سكندر سپرده به دو چشم و گوش
چو آتش همى راند مهتر ستور * بكوهى رسيدند سنگش بلور
به دو در ز هر گونه‌يى ميوه‌دار * فراوان گيا بود بر كوهسار
برفتند زانگونه پويان به راه * بران بوم و بر كاندر و بود شاه
چو قيدافه آگه شد از قيدروش * ز بهر پسر پهن بگشاد گوش
پذيره شدش با سپاهى گران * همه نامداران و نيك اختران
پسر نيز چون مادرش را بديد * پياده شد و آفرين گستريد
بفرمود قيدافه تا بر نشست * همى راند و دستش گرفته بدست
به دو قيدروش آنچ ديد و شنيد * همى گفت و رنگ رخش ناپديد
كه بر شهر فريان چه آمد ز رنج * نماند افسر و تخت و لشكر نه گنج
مرا اين كه آمد همى با عروس * رها كرد ز اسكندر فيلقوس
و گر نه بفرمود تا گردنم * زنند و به آتش بسوزد تنم
كنون هرچ بايد به خوبى بكن * برو هيچ مشكن به خواهش سخن
چو بشنيد قيدافه اين از پسر * دلش گشت زان درد زير و زبر
از ايوان فرستاده را پيش خواند * بتخت گرانمايگان بر نشاند
فراوان بپرسيد و بنواختش * يكى مايه‌ور جايگه ساختش
فرستاد هر گونه‌يى خوردنى * ز پوشيدنى هم ز گستردنى