تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
بشد آن شب و بامداد پگاه * بپرسش بيامد بدرگاه شاه
پرستندگان پرده برداشتند * بر اسپش ز درگاه بگذاشتند
چو قيدافه را ديد بر تخت عاج * ز ياقوت و پيروزه بر سرش تاج
ز زربفت پوشيده چينى قباى * فراوان پرستنده گردش بپاى
رخ شاه تابان بكردار هور * نشستن گهش را ستونها بلور
زبر پوششى جزع بسته بزر * برو بافته دانه‌هاى گهر
پرستنده با طوق و با گوشوار * بپاى اندر آن گلشن زرنگار
سكندر بدان در شگفتى بماند * فراوان نهان نام يزدان بخواند
نشستن گهى ديد مهتر كه نيز * نيامد و را روم و ايران به چيز
بر مهتر آمد زمين داد بوس * چنانچون بود مردم چاپلوس
ورا ديد قيدافه بنواختش * بپرسيد بسيار و بنشاختش
چو خورشيد تابان ز گنبد بگشت * گه بار بيگانه اندر گذشت
بفرمود تا خوان بياراستند * پرستندهء رود و مىخواستند
نهادند يك خانه خوانهاى ساج * همه پيكرش زرّ و كوكبش عاج
خورشهاى بسيار آورده شد * مىآورد و چون خوردنى خورده شد
طبقهاى زرّين و سيمين نهاد * نخستين ز قيدافه كردند ياد
بمى خوردن اندر گرانمايه شاه * فزون كرد سوى سكندر نگاه
بگنجور گفت آن درخشان حرير * نوشته برو صورت دلپذير
به پيش من آور چنان هم كه هست * بتندى برو هيچ مبساى دست
بياورد گنجور و بنهاد پيش * چو ديدش نگه كرد ز اندازه بيش
بچهر سكندر نكو بنگريد * ازان صورت او را جدايى نديد
بدانست قيدافه كو قيصرست * بران لشكر نامور مهترست
فرستاده‌يى كرده از خويشتن * دلير آمدست اندرين انجمن
به دو گفت كاى مرد گسترده كام * بگو تا سكندر چه دادت پيام
چنين داد پاسخ كه شاه جهان * سخن گفت با من ميان مهان
كه قيدافهء پاك دل را بگوى * كه جز راستى در زمانه مجوى
نگر سر نپيچى ز فرمان من * نگه دار بيدار پيمان من
و گر هيچ تاب اندر آرى بدل * بيارم يكى لشكرى دل گسل
نشان هنرهاى تو يافتم * بجنگ آمدن تيز نشتافتم
خردمندى و شرم نزديك تست * جهان ايمن از راى باريك تست
كنون گر نتابى سر از باژ و ساو * بدانى كه با ما ندارى تو تاو
نبينى بجز خوبى و راستى * چو پيچى سر از كژّى و كاستى
بر آشفت قيدافه چون اين شنيد * بجز خامشى چارهء آن نديد
به دو گفت كاكنون ره خانه گير * بياساى با مردم دلپذير
چو فردا بيايى تو پاسخ دهم * ببرگشتنت راى فرّخ نهم
سكندر بيامد سوى خان خويش * همه شب همى ساخت درمان خويش
چو برزد سر از كوه روشن چراغ * چو ديبا فروزنده شد دشت و راغ