يكى تنگ تابوت ازين بهر ماست * درختى كه ترياك او زهر ماست
بكشتيم و داديم آبش برنج * بياويختيم از برش تاج و گنج
چو بر شد بخورشيد و شد سايه دار * به خاك اندر آمد سر مايه دار
برينست فرجام و انجام ما * بدان تا كجا باشد آرام ما
بسيندخت مهراب گفت اين سخن * نو آوردى و نو نگردد كهن
سراى سپنجى بدين سان بود * خرد يافته زو هراسان بود
يكى اندر آيد دگر بگذرد * گذر نى كه چرخش همى بسپرد
بشادى و اندوه نگردد دگر * برين نيست پيكار با دادگر
به دو گفت سيندخت اين داستان * به روى دگر بر نهد باستان
خرد يافته موبد نيك بخت * به فرزند زد داستان درخت
زدم داستان تا ز راه خرد * سپهبد بگفتار من بنگرد
[ فرو برد سرو سهى داد خم * بنرگس گل سرخ را داد نم ]
[ كه گردون بسر بر چنان نگذرد * كه ما را همى بايد اى پر خرد ]
چنان دان كه رودابه را پور سام * نهانى نهادست هر گونه دام
ببردست روشن دلش را ز راه * يكى چارهمان كرد بايد نگاه
بسى دادمش پند و سودش نكرد * دلش خيره بينم همى روى زرد
چو بشنيد مهراب بر پاى جست * نهاد از بر دست شمشير دست
[ تنش گشت لرزان و رخ لاجورد * پر از خون جگر دل پر از باد سرد ]
همى گفت رودابه را رود خون * به روى زمين بر كنم هم كنون
چو اين ديد سيندخت بر پاى جست * كمر كرد بر گردگاهش دو دست
چنين گفت كز كهتر اكنون يكى * سخن بشنو و گوش دار اندكى
از ان پس همان كن كه راى آيدت * روان و خرد رهنماى آيدت
بپيچيد و بنداخت او را بدست * خروشى بر آورد چون پيل مست
مرا گفت چون دختر آمد پديد * ببايستش اندر زمان سر بريد
نكشتم بگشتم ز راه نيا * كنون ساخت بر من چنين كيميا
پسر كو ز راه پدر بگذرد * دليرش ز پشت پدر نشمرد
همم بيم جانست و هم جاى ننگ * چرا باز دارى سرم را ز جنگ
اگر سام يل با منوچهر شاه * بيابند بر ما يكى دستگاه
ز كابل بر آيد بخورشيد دود * نه آباد ماند نه كشت و درود
چنين گفت سيندخت با مرزبان * كزين در مگردان بخيره زبان
كزين آگهى يافت سام سوار * بدل ترس و تيمار و سختى مدار
وى از گرگساران بدين گشت باز * گشاده شدست اين سخن نيست راز
چنين گفت مهراب كاى ماه روى * سخن هيچ با من بكژّى مگوى
[ چنين خود كى اندر خورد با خرد * كه مر خاك را باد فرمان برد ]
مرا دل بدين نيستى دردمند * اگر ايمنى يابمى از گزند
كه باشد كه پيوند سام سوار * نخواهد ز اهواز تا قندهار
به دو گفت سيندخت كاى سرفراز * بگفتار كژّى مبادم نياز