كند شهر ايران پر آشوب و رنج * به دو باز گردد مگر تاج و گنج
همه موبدان آفرين خواندند * و را خسرو پاك دين خواندند
بگفتند كز ما تو داناترى * ببايستها بر تواناترى
همان كن كجا با خرد در خورد * دل اژدها را خرد بشكرد
بفرمود تا نوذر آمدش پيش * ابا ويژگان و بزرگان خويش
به دو گفت رو پيش سام سوار * بپرسش كه چون آمد از كار زار
چو ديدى بگويش كزين سو گراى * ز نزديك ما كن سوى خانه راى
[ هم آنگاه برخاست فرزند شاه * ابا ويژگان سر نهاده به راه ]
[ سوى سام نيرم نهادند روى * ابا ژنده پيلان پرخاش جوى ]
[ چو زين كار سام يل آگاه شد * پذيره سوى پور كى شاه شد ]
ز پيش پدر نوذر نامدار * بيامد بنزديك سام سوار
[ همه نامداران پذيره شدند * ابا ژنده پيل و تبيره شدند ]
[ رسيدند پس پيش سام سوار * بزرگان و كى نوذر نامدار ]
پيام پدر شاه نوذر بداد * بديدار او سام يل گشت شاد
چنين داد پاسخ كه فرمان كنم * ز ديدار او رامش جان كنم
نهادند خوان و گرفتند جام * نخست از منوچهر بردند نام
پس از نوذر و سام و هر مهترى * گرفتند شادى ز هر كشورى
بشادى در آمد شب ديرباز * چو خورشيد رخشنده بگشاد راز
[ خروش تبيره بر آمد ز در * هيون دلاور بر آورد پر ]
سوى بارگاه منوچهر شاه * بفرمان او بر گرفتند راه
[ منوچهر چون يافت زو آگهى * بياراست ديهيم شاهنشهى ]
[ ز سارى و آمل بر آمد خروش * چو درياى سبز اندر آمد به جوش ]
[ ببستند آيين ژوپين و ران * برفتند با خشتهاى گران ]
[ سپاهى كه از كوه تا كوه مرد * سپر در سپر ساخته سرخ و زرد ]
[ ابا كوس و با ناى روئين و سنج * ابا تازى اسپان و پيلان و گنج ]
[ ازين گونه لشكر پذيره شدند * بسى با درفش و تبيره شدند ]
[ چو آمد به نزديكى بارگاه * پياده شد و راه بگشاد شاه ]
[ آمدن سام به نزد منوچهر ]
[ چو شاه جهاندار بگشاد روى * زمين را ببوسيد و شد پيش اوى ]
[ منوچهر برخاست از تخت عاج * ز ياقوت رخشنده بر سرش تاج ]
[ بر خويش بر تخت بنشاختش * چنانچون سزا بود بنواختش ]
[ و زان گرگساران جنگ آوران * و زان نره ديوان مازندران ]
[ بپرسيد و بسيار تيمار خورد * سپهبد سخن يك بيك ياد كرد ]
[ كه نوشه زى اى شاه تا جاودان * ز جان تو كوته بد بدگمان ]
[ برفتم بران شهر ديوان نر * نه ديوان كه شيران جنگى ببر ]
[ كه از تازى اسپان تكاورترند * ز گردان ايران دلاورترند ]
[ سپاهى كه سگسار خوانندشان * پلنگان جنگى نمايندشان ]
[ ز من چون بديشان رسيد آگهى * از آواز من مغزشان شد تهى ]