تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
ستمگر چرا گشتى اى ماه روى * همه رازها پيش مادر بگوى
كه اين زن ز پيش كه آيد همى * به پيشت ز بهر چه آيد همى
سخن بر چه سانست و آن مرد كيست * كه زيباى سر بند و انگشتريست
ز گنج بزرگ افسر تازيان * بما ماند بسيار سود و زيان
بدين نام بد داد خواهى بباد * چو من زاده‌ام دخت هرگز مباد
زمين ديد رودابه و پشت پاى * فرو ماند از خشم مادر بجاى
فرو ريخت از ديدگان آب مهر * به خون دو نرگس بياراست چهر
بمادر چنين گفت كاى پر خرد * همى مهر جان مرا بشكرد
مرا مام فرخ نزادى ز بن * نرفتى ز من نيك يابد سخن
سپهدار دستان بكابل بماند * چنين مهر اويم بر آتش نشاند
[ چنان تنگ شد بر دلم بر جهان * كه گريان شدم آشكار و نهان ]
نخواهم بدن زنده بىروى او * جهانم نيرزد بيك موى او
بدان كو مرا ديد و با من نشست * بپيمان گرفتيم دستش بدست
فرستاده شد نزد سام بزرگ * فرستاده پاسخ بزال سترگ
زمانى بپيچيد و دستور بود * سخنهاى بايسته گفت و شنود
[ فرستاده را داد بسيار چيز * شنيدم همه پاسخ سام نيز ]
[ بدست همين زن كه كنديش موى * زدى بر زمين و كشيدى به روى ]
فرستاده آرندهء نامه بود * مرا پاسخ نامه اين جامه بود
فرو ماند سيندخت زان گفتگوى * پسند آمدش زال را جفت اوى
چنين داد پاسخ كه اين خرد نيست * چو دستان ز پر مايگان گرد نيست
بزرگست پور جهان پهلوان * همش نام و هم راى روشن روان
هنرها همه هست و آهو يكى * كه گردد هنر پيش او اندكى
شود شاه گيتى بدين خشمناك * ز كابل بر آرد بخورشيد خاك
نخواهد كه از تخم ما بر زمين * كسى پاى خوار اندر آرد بزين
رها كرد زن را و بنواختش * چنان كرد پيدا كه نشناختش
چنان ديد رودابه را در نهان * كجا نشنود پند كس در جهان
بيامد ز تيمار گريان بخفت * همى پوست بر تنش گفتى بكفت

[ آگاهى شدن مهراب از كار دخترش ]

چو آمد ز درگاه مهراب شاد * همى كرد از زال بسيار ياد
گرانمايه سيندخت را خفته ديد * رخش پژمريده دل آشفته ديد
بپرسيد و گفتا چه بودت بگوى * چرا پژمريد آن چو گلبرگ روى
چنين داد پاسخ بمهراب باز * كه انديشه اندر دلم شد دراز
ازين كاخ آباد و اين خواسته * وزين تازى اسپان آراسته
وزين بندگان سپهبد پرست * ازين تاج و اين خسروانى نشست
و زين چهره و سرو بالاى ما * وزين نام و اين دانش و راى ما
بدين آبدارى و اين راستى * زمان تا زمان آورد كاستى
بناكام بايد بدشمن سپرد * همه رنج ما باد بايد شمرد
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 77 | حكيم أبو القاسم الفردوسي