تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
گزند تو پيدا گزند منست * دل دردمند تو بند منست
چنين است و اين بر دلم شد درست * همين بدگمانى مرا از نخست
اگر باشد اين نسيت كارى شگفت * كه چندين بد انديشه بايد گرفت
فريدون بسر و يمن گشت شاه * جهانجوى دستان همين ديد راه
هر آنگه كه بيگانه شد خويش تو * شود تيره راى بد انديش تو
بسيندخت فرمود پس نامدار * كه رودابه را خيز پيش من آر
بترسيد سيندخت از ان تيز مرد * كه او را ز درد اندر آرد بگرد
به دو گفت پيمانت خواهم نخست * بچاره دلش را ز كينه بشست
زبان داد سيندخت را نامجوى * كه رودابه را بد نيارد به روى
به دو گفت بنگر كه شاه زمين * دل از ما كند زين سخن پر ز كين
[ نه ماند بر و بوم و نه مام و باب * شود پست رودابه با رود آب ]
چو بشنيد سيندخت سر پيش اوى * فرو برد و بر خاك بنهاد روى
بر دختر آمد پر از خنده لب * گشاده رخ روزگون زير شب
همى مژده دادش كه جنگى پلنگ * ز گور ژيان كرد كوتاه چنگ
كنون زود پيرايه بگشاى و رو * بپيش پدر شو بزارى بنو
به دو گفت رودابه پيرايه چيست * بجاى سر مايه بىمايه چيست
روان مرا پور سامست جفت * چرا آشكارا ببايد نهفت
به پيش پدر شد چو خورشيد شرق * بياقوت و زر اندرون گشته غرق
[ بهشتى بد آراسته پر نگار * چو خورشيد تابان بخرّم بهار ]
پدر چون و را ديد خيره بماند * جهان آفرين را نهانى بخواند
به دو گفت اى شسته مغز از خرد * ز پر گوهران اين كى اندر خورد
كه با اهرمن جفت گردد پرى * كه مه تاج بادت مه انگشترى
[ چو بشنيد رودابه آن گفت و گوى * دژم گشت و چون زعفران كرد روى ]
[ سيه مژّه بر نرگسان دژم * فرو خوابنيد و نزد هيچ دم ]
پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ * همى رفت غرّان بسان پلنگ
سوى خانه شد دختر دل شده * رخان معصفر بزر آژده
بيزدان گرفتند هر دو پناه * هم اين دل شده ماه و هم پيشگاه

[ آگاه شدن منوچهر از كار زال و رودابه ]

پس آگاهى آمد بشاه بزرگ * ز مهراب و دستان سام سترگ
ز پيوند مهراب و ز مهر زال * و زان ناهمالان گشته همال
سخن رفت هر گونه با موبدان * بپيش سرافراز شاه ردان
چنين گفت با بخردان شهريار * كه بر ما شود زين دژم روزگار
چو ايران ز چنگال شير و پلنگ * برون آوريدم براى و بجنگ
فريدون ز ضحاك گيتى بشست * بترسم كه آيد از ان تخم رُست
نبايد كه بر خيره از عشق زال * همال سر افگنده گردد همال
[ چو از دخت مهراب و از پور سام * بر آيد يكى تيغ تيز از نيام ]
اگر تاب گيرد سوى مادرش * ز گفت پراگنده گردد سرش