تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
پدرم آمد و كين لهراسپ خواست * ز كشته زمين كرد با كوه راست
فرامرز كز بهر خون پدر * بخورشيد تابان برآورد سر
بكابل شد و كين رستم بخواست * همه بوم و بر كرد با خاك راست
زمين را ز خون بازنشناختند * همى باره بر كشتگان تاختند
بكينه سزاوارتر كس منم * كه بر شير درّنده اسپ افگنم
اگر بشمرى در جهان نامدار * سوارى نبينى چو اسفنديار
چه بينيد و اين را چه پاسخ دهيد * بكوشيد تا راى فرّخ نهيد
چو بشنيد گفتار بهمن سپاه * هرانكس كه بد شاه را نيكخواه
بآواز گفتند ما بنده‌ايم * همه دل به مهر تو آگنده‌ايم
ز كار گذشته تو داناترى * ز مردان جنگى تواناترى
بگيتى همان كن كه كام آيدت * وگر زان سخن فرّ و نام آيدت
نپيچد كسى سر ز فرمان تو * كه يا رد گذشتن ز پيمان تو
چو پاسخ چنين يافت از لشكرش * بكين اندرون تيزتر شد سرش
همه سيستان را بياراستند * برين بر نهادند و بر خاستند
بشبگير برخاست آواى كوس * شد از گرد لشكر سپهر آبنوس
همى رفت زان لشكر نامدار * سواران شمشير زن صد هزار

[ در بند انداختن بهمن زال را ]

چو آمد به نزديكى هيرمند * فرستاده‌يى بر گزيد ارجمند
فرستاد نزديك دستان سام * بدادش ز هر گونه چندى پيام
چنين گفت كز كين اسفنديار * مرا تلخ شد در جهان روزگار
هم از كين نوش آذر و مهر نوش * دو شاه گرامى دو فرّخ سروش
ز دل كين ديرينه بيرون كنيم * همه بوم زابل پر از خون كنيم
فرستاده آمد بزابل بگفت * دل زال با درد و غم گشت جفت
چنين داد پاسخ كه گر شهريار * برانديشد از كار اسفنديار
بداند كه آن بودنى كار بود * مرا زان سخن دل پر آزار بود
تو بودى بنيك و بد اندر ميان * ز من سود ديدى نديدى زيان
نپيچيد رستم ز فرمان اوى * دلش بسته بودى بپيمان اوى
پدرت آن گرانمايه شاه بزرگ * زمانش بيامد بدان شد سترگ
به بيشه درون شير و نر اژدها * ز چنگ زمانه نيابد رها
همانا شنيدى كه سام سوار * به مردى چه كرد اندران روزگار
چنين تا بهنگام رستم رسيد * كه شمشير تيز از ميان بر كشيد
بپيش نياكان تو در چه كرد * به مردى بهنگام ننگ و نبرد
همان كهتر و دايگان تو بود * بلشكر ز پر مايگان تو بود
بزارى كنون رستم اندر گذشت * همه زابلستان پر آشوب گشت
شب و روز هستم ز درد پسر * پر از آب ديده پر از خاك سر
خروشان و جوشان و دل پر ز درد * دو رخ زرد و لبها شده لاژورد
كه نفرين برو باد كو راز پاى * فگند و بر آن كس كه بد رهنماى