تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
گر ايدونك بينى تو پيكار ما * به خوبى بر انديشى از كار ما
بيايى ز دل كينه بيرون كنى * به مهر اندرين كشور افسون كنى
همه گنج فرزند و دينار سام * كمرهاى زرّين و زرّين ستام
چو آيى بپيش تو آرم همه * تو شاهى و گردنكشانت رمه
فرستاده را اسپ و دينار داد * ز هر گونه‌يى چيز بسيار داد
چو اين مايه‌ور پيش بهمن رسيد * ز دستان بگفت آنچ ديد و شنيد
چو بشنيد ازو بهمن نيك بخت * نپذرفت پوزش بر آشفت سخت
به شهر اندر آمد دلى پر ز درد * سرى پر ز كين لب پر از باد سرد
پذيره شدش زال سام سوار * هم از سيستان آنك بد نامدار
چو آمد بنزديك بهمن فراز * پياده شد از باره بردش نماز
به دو گفت هنگام بخشايش است * ز دل درد و كين روز پالايش است
ازان نيكويها كه ما كرده‌ايم * ترا در جوانى بپرورده‌ايم
ببخشاى و كار گذشته مگوى * هنر جوى و ز كشتگان كين مجوى
كه پيش تو دستان سام سوار * بيامد چنين خوار با دستوار
برآشفت بهمن ز گفتار اوى * چنان سست شد تيز بازار اوى
هم اندر زمان پاى كردش ببند * ز دستور و گنجور نشنيد پند
ز ايوان دستان سام سوار * شتربارها برنهادند بار
ز دينار و ز گوهر نابسود * ز تخت و ز گستردنى هرچ بود
ز سيمينه و تاجهاى بزر * ز زرّينه و گوشوار و كمر
از اسپان تازى بزرّين ستام * ز شمشير هندى بزرّين نيام
همان برده و بدره‌هاى درم * ز مشك و ز كافور و ز بيش و كم
كه رستم فراز آوريد آن برنج * ز شاهان و گردنكشان يافت گنج
همه زابلستان بتاراج داد * مهان را همه بدره و تاج داد

[ رزم فرامرز با بهمن و كشته شدن او ]

غمى شد فرامرز در مرز بست * ز درد نيا دست كين را بشست
همه نامداران روشن روان * برفتند يك سر بر پهلوان
بدان نامداران زبان برگشاد * ز گفت زواره بسى كرد ياد
كه پيش پدرم آن جهان ديده مرد * همى گفت و لبها پر از باد سرد
كه بهمن ز ما كين اسفنديار * بخواهد تو اين را ببازى مدار
پدرم آن جهان ديدهء نامور * ز گفت زواره بپيچيد سر
نپذرفت و نشنيد اندرز او * ازو گشت ويران كنون مرز او
نيا چون گذشت او بشاهى رسيد * سر تاج شاهى بماهى رسيد
كنون بهمن نامور شهريار * همى نو كند كين اسفنديار
هم از كين مهر آن سوار دلير * ز نوش آذر آن گرد درّنده شير
كنون خواهد از ما همى كين رويشان * بجاى آورد كين و آيين رويشان
ز ايران سپاهى چو ابر سياه * بياورد نزديك ما كينه‌خواه
نياى من آن نامدار بلند * گرفت و بزنجير كردش ببند
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 770 | حكيم أبو القاسم الفردوسي