كه بودى سپر پيش ايرانيان * به مردى بهر كينه بسته ميان
چه آمد بدين نامور دودمان * كه آيد ز هر سو بما بر زيان
پدر كشته و بند سايد نيا * بمغز اندرون خون بود كيميا
بتاراج داده همه مرز خويش * نبينم سر مايهء ارز خويش
شما نيز يك سر چه گوييد باز * هرانكس كه هستيد گردن فراز
بگفتند كاى گرد روشن روان * پدر بر پدر بر توى پهلوان
همه يك بيك پيش تو بندهايم * براى و بفرمان تو زندهايم
چو بشنيد پوشيد خفتان جنگ * دلى پر ز كينه سرى پر ز ننگ
سپه كرد و سر سوى بهمن نهاد * ز رزم تهمتن بسى كرد ياد
چو نزديك بهمن رسيد آگهى * برآشفت بر تخت شاهنشهى
بنه برنهاد و سپه بر نشاند * بغور اندر آمد دو هفته بماند
فرامرز پيش آمدش با سپاه * جهان شد ز گرد سواران سياه
و زان روى بهمن صفى بر كشيد * كه خورشيد تابان زمين را نديد
ز آواز شيپور و هندى دراى * همى كوه را دل بر آمد ز جاى
بشست آسمان روى گيتى بقير * بباريد چون ژاله از ابر تير
ز چاك تبرزين و جرّ كمان * زمين گشت جنبان تر از آسمان
سه روز و سه شب هم برين رزمگاه * برخشنده روز و بتابنده ماه
همى گرز باريد و پولاد تيغ * ز گرد سپاه آسمان گشت ميغ
بروز چهارم يكى باد خاست * تو گفتى كه با روز شب گشت راست
بسوى فرامرز برگشت باد * جهاندار گشت از دم باد شاد
همى شد پس گرد با تيغ تيز * برآورد زان انجمن رستخيز
ز بُستى و از لشكر زابلى * ز گردان شمشير زن كابلى
بر آوردگه بر سوارى نماند * و زان سركشان نامدارى نماند
همه سر بسر پشت برگاشتند * فرامرز را خوار بگذاشتند
همه رزمگه كشته چون كوه كوه * بهم بر فگنده ز هر دو گروه
فرامرز با اندكى رزمجوى * به مردى به روى اندر آورده روى
همه تنش پر زخم شمشير بود * كه فرزند شيران بد و شير بود
سرانجام بر دست ياز اردشير * گرفتار شد نامدار دلير
بر بهمن آوردش از رزمگاه * به دو كرد كين دار چندى نگاه
چو ديدش ندادش بجان زينهار * بفرمود دارى زدن شهريار
فرامرز را زنده بر دار كرد * تن پيلوارش نگونسار كرد
ازان پس بفرمود شاه اردشير * كه كشتند او را بباران تير
[ رها كردن بهمن زال را و بازگشتن به ايران ]
گرامى پشوتن كه دستور بود * ز كشتن دلش سخت رنجور بود
بپيش جهاندار بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو داد و راست
اگر كينه بودت بدل خواستى * پديد آمد از كاستى راستى
كنون غارت و كشتن و جنگ و جوش * مفرماى و مپسند چندين خروش