سواران جنگى نگهدارشان * بدانگه كه شد سخت پيكارشان
سوار و پياده بهر سو گروه * بجنگ اندر آمد بكردار كوه
برخنه در آورد يك سر سپاه * چو شير ژيان رستم كينه خواه
پياده بيامد بكردار گرد * درفش سياه را نگون سار كرد
نشان سپهدار شاه ايران بنفش * بران باره زد شير پيكر درفش
بپيروزى شاه ايران سپاه * بر آمد خروشيدن از رزمگاه
فراوان ز توران سپه كشته شد * سر بخت تورانيان گشته شد
بدانگه كجا رزمشان شد درشت * دو تن رستم آورد از يشان بمشت
چو گرسيوز و جهن رزم آزماى * كه بد تخت توران بديشان بپاى
برادر يكى بود و فرخ پسر * چنين آمد از شور بختى بسر
بدان شارستان اندر آمد سپاه * چنان داغ دل لشكرى كينه خواه
بتاراج و كشتن نهادند روى * بر آمد خروشيدن هاى هوى
زن و كودكان بانگ برداشتند * بايرانيان جاى بگذاشتند
چه مايه زن و كودك نارسيد * كه زير پى پيل شد ناپديد
همه شهر توران گريزان چو باد * نيامد كسى را بر و بوم ياد
بشد بخت گردان تركان نگون * بزارى همه ديدگان پر ز خون
زن و گنج و فرزند گشته اسير * ز گردون روان خسته و تن بتير
[ گريختن افراسياب از گنگ دژ ]
بايوان بر آمد پس افراسياب * پر از خون دل درد و ديده پر آب
بران باره بر شد كه بد كاخ اوى * بيامد سوى شارستان كرد روى
دو بهره ز جنگاوران كشته ديد * دگر يك سر از جنگ برگشته ديد
خروش سواران و بانگ زنان * هم از پشت پيلان تبيره زنان
همى پيل بر زندگان راندند * همى پشتشان بر زمين ماندند
همه شارستان دود و فرياد ديد * همان كشتن و غارت و باد ديد
يكى شاد و ديگر پر از درد و رنج * چنانچون بود رسم و راى سپنج
چو افراسياب آن چنان ديد كار * چنان هول و برگشتن كارزار
نه پور و برادر نه بوم و نه بر * نه تاج و نه گنج و نه تخت و كمر
همى گفت با دل پر از داغ و درد * كه چرخ فلك خيره با من چه كرد
بديده بديدم همان روزگار * كه آمد مرا كشتن و مرگ خوار
پر از درد ازان باره آمد فرود * همى داد تخت مهى را درود
همى گفت كى بينمت نيز باز * ايا روز شادى و آرام و ناز
و ز آن جايگه خيره شد ناپديد * تو گفتى چو مرغان همى بر پريد
در ايوان كه در دژ برآورده بود * يكى راه بر زير زمين كرده بود
ازان نامداران دو صد برگزيد * بران راه بىراه شد ناپديد
و ز آنجاى راه بيابان گرفت * همه كشورش ماند اندر شگفت
نشانى ندادش كس اندر جهان * بدان گونه آواره شد در نهان
چو كىخسرو آمد در ايوان اوى * بپاى اندر آورد كيوان اوى
ابر تخت زرينش بنشست شاه * بجستنش بر كرد هر سو سپاه