تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
فراوان بجستند جايى نشان * نيامد ز سالار گردنكشان
ز گرسيوز وجهن پرسيد شاه * ز كار سپهدار توران سپاه
كه چون رفت و آرامگاهش كجاست * نهان گشته ز ايدر پناهش كجاست
ز هر گونه گفتند و خسرو شنيد * نيامد همى روشنايى پديد
بايرانيان گفت پيروز شاه * كه دشمن چو آواره گردد ز گاه
ز گيتى برو نام و كام اندكيست * ورا مرگ با زندگانى يكيست

[ زنهار دادن خسرو خويشان افراسياب را ]

ز لشكر گزين كرد پس بخردان * جهان ديده و كاربين موبدان
بديشان چنين گفت كآباد بيد * هميشه بهر كار با داد بيد
در گنج اين ترك شوريده بخت * شما را سپردم بكوشيد سخت
نبايد كه بر كاخ افراسياب * بتابد ز چرخ بلند آفتاب
هم آواز پوشيده رويان اوى * نخواهم كه آيد ز ايوان بكوى
نگهبان فرستاد سوى گله * كه بودند گرد دژ اندر يله
ز خويشان او كس نيازرد شاه * چنانچون بود در خور پيشگاه
چو زان گونه ديدند كردار اوى * سپه شد سراسر پر از گفت و گوى
كه كىخسرو ايدر بدان سان شدست * كه گويى سوى باب مهمان شدست
همى ياد نايدش خون پدر * بخيره بريده ببيداد سر
همان مادرش را كه از تخت و گاه * ز پرده كشيدند يك سو به راه
شبان پروريدست و ز گوسفند * مزيدست شير اين شه هوشمند
چرا چون پلنگان بچنگال تيز * نه انگيزد از خان او رستخيز
فرود آورد كاخ و ايوان اوى * بر انگيزد آتش ز كيوان اوى
ز گفتار ايرانيان پس خبر * بكى خسرو آمد همه در بدر
فرستاد كس بخردان را بخواند * بسى داستان پيش ايشان براند
كه هر جاى تندى نبايد نمود * سر بىخرد را نشايد ستود
همان به كه با كينه ياد آوريم * بكام اندرون نام ياد آوريم
كه نيكيست اندر جهان يادگار * نماند بكى جاودان روزگار
همين چرخ گردنده با هر كسى * تواند جفا گستريدن بسى
ازان پس بفرمود شاه جهان * كه آرند پوشيدگان را نهان
چو ايرانيان آگهى يافتند * پر از كين سوى كاخ بشتافتند
بران گونه بردند گردان گمان * كه خسرو سر آرد بريشان زمان
بخوارى همى نزدشان خواستند * بتاراج و كشتن بياراستند
ز ايوان بزارى بر آمد خروش * كه اى دادگر شاه بسيار هوش
تو دانى كه ما سخت بيچاره‌ايم * نه بر جاى خوارى و پيغاره‌ايم
بر شاه شد مهتر بانوان * ابا دختران اندر آمد نوان
پرستنده صد پيش هر دخترى * ز ياقوت بر هر سرى افسرى
چو خورشيد تابان از يشان گهر * بپيش اندر افگنده از شرم سر
بيك دست مجمر بيك دست جام * برافروخته عنبر و عود خام
تو گفتى كه كيوان ز چرخ برين * ستاره فشاند همى بر زمين