تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
مه بانوان شد بنزديك تخت * ابر شهريار آفرين كرد سخت
همان پروريده بتان طراز * برين گونه بردند پيشش نماز
همه يك سره زار بگريستند * بدان شور بختى همى زيستند
كسى كو نديدست جز گام و ناز * بروبر ببخشاى روز نياز
همى خواندند آفرينى به درد * كه اى نيك دل خسرو راد مرد
چه نيكو بدى گر ز توران زمين * نبودى بدلت اندرون ايچ كين
تو ايدر بجشن و خرام آمدى * ز شاهان درود و پيام آمدى
برين بوم بر نيست خود كدخداى * بتخت نيا بر نهادى تو پاى
سياوش نگشتى بخيره تباه * و ليكن چنين گشت خورشيد و ماه
چنان كرد بد گوهر افراسياب * كه پيش تو پوزش نبيند بخواب
بسى دادمش پند و سودى نداشت * بخيره همى سر ز پندم بگاشت
گواى منست آفريننده‌ام * كه باريد خون از دو بيننده‌ام
چو گرسيوز وجهن پيوند تو * كه سايد بزارى كنون بند تو
ز بهر سياوش كه در خان من * چه تيمار بد بر دل و جان من
كه افراسياب آن بد انديش مرد * بسى پند بشنيد و سودش نكرد
بدان تا چنين روزش آيد بسر * شود پادشاهيش زير و زبر
بتاراج داده كلاه و كمر * شده روز او تار و برگشته سر
چنين زندگانى همى مرگ اوست * شگفت آنك بر تن ندردش پوست
كنون از پى بىگناهان بما * نگه كن بر آيين شاهان بما
همه پاك پيوستهء خسرويم * جز از نام او در جهان نشنويم
ببد كردن و جادو افراسياب * نگيرد برين بىگناهان شتاب
بخوارى و زخم و به خون ريختن * چه بر بىگنه خيره آويختن
كه از شهرياران سزاوار نيست * بريدن سرى كان گنهكار نيست
ترا شهريارا جز اينست جاى * نماند كسى در سپنجى سراى
هم آن كن كه پرسد ز تو كردگار * نپيچى ازان شرم روز شمار
چو بشنيد خسرو ببخشود سخت * بر آن خوبرويان برگشته بخت
كه پوشيده رويان ازان درد و داغ * شده لعل رخسارشان چون چراغ
بپيچيد دل بخردان را ز درد * ز فرزند و زن هر كسى ياد كرد
همى خواندند آفرينى بزرگ * سران سپه مهتران سترگ
كز ايشان شه نامبردار كين * نخواهد ز بهر جهان آفرين
چنين گفت كىخسرو هوشمند * كه هر چيز كان نيست ما را پسند
نياريم كس را همان بد به روى * و گر چند باشد جگر كينه جوى
چو از كار آن نامدار بلند * بر انديشم اينم نيايد پسند
كه بد كرد با پر هنر مادرم * كسى را همان بد بسر ناورم
بفرمودشان بازگشتن بجاى * چنان پاك زاده جهان كدخداى
بديشان چنين گفت كايمن شويد * ز گوينده گفتار بد مشنويد
كزين پس شما را ز من بيم نيست * مرا بىوفايى و دژخيم نيست