به درد دل از جاى برخاستند * چپ شاه لشكر بياراستند
سوى راستش رستم كينه جوى * زواره برادرش بنهاد روى
جهان ديده گودرز كشوادگان * بزرگان بسيار و آزادگان
ببودند بر دست رستم بپاى * زرسب و منوشان فرخنده راى
بر آمد ز آوردگه گير و دار * نديدند ز آنگونه كس كارزار
همه ريگ پر خسته و كشته بود * كسى را كجا روز برگشته بود
ز بس كشته بر دشت آوردگاه * همى راندند اسب بر كشته گاه
بيابان بكردار جيحون ز خون * يكى بىسر و ديگرى سرنگون
خروش سواران و اسبان ز دشت * ز بانگ تبيره همى بر گذشت
دل كوه گفتى بدرّد همى * زمين با سواران بپرّد همى
سر بىتنان و تن بىسران * چرنگيدن گرزهاى گران
درخشيدن خنجر و تيغ تيز * همى جست خورشيد راه گريز
بدست منوچهر بر ميمنه * كهيلا كه صد شير بد يك تنه
جرنجاش بر ميسره شد تباه * بدست فريبرز كاوس شاه
يكى باد و ابرى سوى نيمروز * بر آمد رخ هور گيتى فروز
تو گفتى كه ابرى برآمد سياه * بباريد خون اندر آوردگاه
بپوشيد و روى زمين تيره گشت * همى ديده از تيرگى خيره گشت
بدانگه كه شد چشمه سوى نشيب * دل شاه تركان بجست از نهيب
ز جوش سواران هر كشورى * ز هر مرز و هر بوم و هر مهترى
سواران شمشير زن سى هزار * گزيده سواران خنجرگزار
دگرگونه جوشن دگرگون درفش * جهانى شده سرخ و زرد و بنفش
نگه كرد گرسيوز از پشت شاه * بجنگ اندر آورد يك سر سپاه
سپاهى فرستاد بر ميمنه * گرانمايگان يك دل و يك تنه
سوى ميسره همچنين لشكرى * پراگنده بر هر سويى مهترى
سواران جنگاوران سى هزار * گزيده همه از در كارزار
چو گرسيوز از پشت لشكر برفت * بپيش برادر خراميد تفت
برادر چو روى برادر بديد * بنيرو شد و لشكر اندر كشيد
برآمد ز لشكر ده و دار و گير * بپوشيد روى هوا را بتير
چو خورشيد را پشت باريك شد * ز ديدار شب روز تاريك شد
فريبنده گرسيوز پهلوان * بيامد بپيش برادر نوان
كه اكنون ز گردان كه جويد نبرد * زمين پر ز خون آسمان پر ز گرد
سپه بازكش چون شب آمد مكوش * كه اكنون بر آيد ز تركان خروش
تو در جنگ باشى سپه در گريز * مكن با تن خويش چندين ستيز
دل شاه تركان پر از خشم و جوش * ز تندى نبودش بگفتار گوش
بر انگيخت اسب از ميان سپاه * بيامد دمان با درفش سياه
از ايرانيان چند نامى بكشت * چو خسرو بديد اندر آمد به پشت
دو شاه دو كشور چنين كينه دار * برفتند با خوار مايه سوار