شب تيره از دست پر مايگان * بشد نامدارى چنين رايگان
بديشان چنين گفت بيدار شاه * كه اى نامداران ايران سپاه
چو دشمن بود شاه را كشته به * گر آوار از جنگ برگشته به
چو پيروز گر دادمان فرّهى * بزرگى و ديهيم شاهنشهى
ز گيتى ستايش مر او را كنيد * شب آيد نيايش مر او را كنيد
كه آن را كه خواهد كند شور بخت * يكى بىهنر برنشاند بتخت
ازين كوشش و پرسشت راى نيست * كه با داد او بنده را پاى نيست
بباشم بدين رزمگه پنج روز * ششم روز هرمزد گيتى فروز
برايد برانيم ز ايدر سپاه * كه او كين فزايست و ما كينهخواه
بدين پنج روز اندرين رزمگاه * همى كشته جستند ز ايران سپاه
بشستند ايرانيان را ز گرد * سزاوار هر يك يكى دخمه كرد
[ پيروز نامه نوشتن كىخسرو به كاوس ]
بفرمود تا پيش او شد دبير * بياورد قرطاس و مشك و عبير
نبشتند نامه بكاوس شاه * چنانچون سزا بود زان رزمگاه
سر نامه كرد از نخست آفرين * ستايش سزاى جهان آفرين
دگر گفت شاه جهانبان من * پدر وار لرزيده بر جان من
بزرگيش با كوه پيوسته باد * دل بدسگالان او خسته باد
رسيدم ز ايران بريگ فرب * سه جنگ گران كرده شد در سه شب
شمار سواران افراسياب * نبيند خردمند هرگز بخواب
بريده چو سيصد سر نامدار * فرستادم اينك بر شهريار
برادر بد و خويش و پيوند اوى * گرامى بزرگان و فرزند اوى
و زان نامداران بسته دويست * كه صد شير با جنگ هر يك يكيست
همه رزم بر دشت خوارزم بود * ز چرخ آفرين بر چنان رزم بود
برفت او و ما از پس اندر دمان * كشيديم تا بر چه گردد زمان
برين رزمگاه آفرين باد گفت * همه ساله با اختر نيك جفت
نهادند بر نامه مهرى ز مشك * از آن پس گذر كرد بر ريگ خشك
[ رسيدن افراسياب به گنگ دژ ]
چو زان روى جيحون شد افراسياب * چو باد دمان تيز بگذاشت آب
بپيش سپاه قراخان رسيد * همى گفت هر كس ز جنگ آنچ ديد
سپهدار تركان چه مايه گريست * بران هر كس كه از تخمهء او بزيست
ز بهر گرانمايه فرزند خويش * بزرگان و خويشان و پيوند خويش
خروشى بر آمد تو گفتى كه ابر * همى خون چكاند ز چشم هژبر
همى بودش اندر بخارا درنگ * همى خواست كآيند شيران بجنگ
از آن پس چو گشت انجمن آنچ ماند * بزرگان برتر منش را بخواند
چو گشتند پر مايگان انجمن * ز لشكر هر آن كس كه بد راى زن
زبان برگشادند بر شهريار * چو بيچاره شدشان دل از كارزار
كه از لشكر ما بزرگان كه بود * گذشتند و زيشان دل ما شخود
همانا كه از صد نماندست بيست * بران رفتگان بر ببايد گريست
كنون ما دل از گنج و فرزند خويش * گسستيم چندى ز پيوند خويش