تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
ز تخم كيان بىگمان كس نبود * كه هرگز پياده نبرد آزمود
و ليكن ترا گر چنينست كام * نپيچم ز راى تو هرگز لگام

[ كشته شدن شيده بر دست خسرو ]

فرود آمد از اسب شبرنگ شاه * ز سر برگرفت آن كيانى كلاه
برهام داد آن گرانمايه اسب * پياده بيامد چو آذرگشسب
پياده چو از دور ديدش پشنگ * فرود آمد از باره جنگى پلنگ
بهامون چو پيلان برآويختند * همى خاك با خون برآميختند
چو شيده بديد آن بر و برز شاه * همان ايزدى فرّ و آن دستگاه
همى جست كآيد مگر زو رها * كه چون سر بشد تن نيارد بها
چو آگاه شد خسرو از راى اوى * و زان زور و آن برز بالاى اوى
گرفتش به چپ گردن و راست پشت * برآورد و زد بر زمين بر درشت
همه مهرهء پشت او همچو نى * شد از درد ريزان و بگسست پى
يكى تيغ تيز از ميان بركشيد * سراسر دل نامور بردريد
برو كرد جوشن همه چاك چاك * همى ريخت بر تارك از درد خاك
برهّام گفت اين بد بدسگال * دلير و سبكسر مرا بود خال
پس از كشتنش مهربانى كنيد * يكى دخمهء خسروانى كنيد
تنش را بمشك و عبير و گلاب * بشوييد مغزش بكافور ناب
بگردنش بر طوق مشكين نهيد * كله بر سرش عنبر آگين نهيد
نگه كرد پس ترجمانش ز راه * بديد آن تن نامبردار شاه
كه با خون از آن ريگ برداشتند * سوى لشكر شاه بگذاشتند
بيامد خروشان بنزديك شاه * كه اى نامور دادگر پيشگاه
يكى بنده بودم مر او را نوان * نه جنگى سوارى و نه پهلوان
به من بر ببخشاى شاها به مهر * كه از جان تو شاد بادا سپهر
به دو گفت شاه آنچ ديدى ز من * نيا را بگو اندر آن انجمن
زمين را ببوسيد و كرد آفرين * بسيچيد ره سوى سالار چين
و زان دشت كىخسرو كينه جوى * سوى لشكر خويش بنهاد روى
خروشى برآمد ز ايران سپاه * كه بخشايش آورد خورشيد و ماه
بيامد همانگاه گودرز و گيو * چو شيدوش و رستم چو گرگين نيو
همه بوسه دادند پيشش زمين * بسى شاه را خواندند آفرين
و زان روى تركان دو ديده به راه * كه شيده كى آيد ز آوردگاه
سوارى همى شد بران ريگ نرم * برهنه سر و ديدهء پر ز خون گرم
بيامد بنزديك افراسياب * دل از درد خسته دو ديده پر آب
بر آورد پوشيده راز از نهفت * همه پيش سالار تركان بگفت
جهاندار گشت از جهان نااميد * بكند آن چو كافور موى سپيد
بسر بر پراگند ريگ روان * ز لشكر برفت آنك بد پهلوان
رخ شاه تركان هر آن كس كه ديد * برو جامه و دل همه بردريد
چنين گفت با مويه افراسياب * كزين پس نه آرام جويم نه خواب
مرا اندرين سوگ يارى كنيد * همه تن بتن سوگوارى كنيد
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 555 | حكيم أبو القاسم الفردوسي