تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
بدان روى جيحون يكى رزمگاه * بكرديم زان پس كه فرمود شاه
ز بىدانشى آنچ آمد به روى * تو دانى كه شاهى و ما چاره جوى
گر ايدونك روشن بود راى شاه * از ايدر بچاچ اندر آرد سپاه
چو كىخسرو آيد بكين خواستن * ببايد ترا لشكر آراستن
چو شاه اندرين كار فرمان برد * ز گلزرّيون نيز هم بگذرد
بباشد بآرام ببهشت گنگ * كه هم جاى جنگست و جاى درنگ
برين بر نهادند يك سر سخن * كسى راى ديگر نيفگند بن
برفتند يك سر بگلزرّيون * همه ديده پر آب و دل پر ز خون
بگلزرّيون شاه توران سه روز * ببود و براسود با باز و يوز
برفتند زان جايگه سوى گنگ * بجايى نبودش فراوان درنگ
يكى جاى بود آن بسان بهشت * گلش مشك سارا بد و زرّ خشت
بدان جايگه شاد و خندان بخفت * تو گفتى كه با ايمنى گشت جفت
سپه خواند از هر سوى بىكران * بزرگان گردنكش و مهتران
مى و گلشن و بانگ چنگ و رباب * گل و سنبل و رطل و افراسياب
همى بود تا بر چه گردد جهان * بدين آشكارا چه دارد نهان

[ گذشتن خسرو به جيحون ]

چو كىخسرو آمد برين روى آب * ازو دور شد خورد و آرام و خواب
سپه چون گذر كرد زان سوى رود * فرستاد زان پس بهر كس درود
كزين آمدن كس مداريد باك * بخواهيد ما را ز يزدان پاك
گرانمايه گنجى بدرويش داد * كسى را كزو شاد بد بيش داد
و ز آنجا بيامد سوى شهر سغد * يكى نو جهان ديد رسته ز چغد
ببخشيد گنجى بران شهر نيز * همى خواست كآباد گردد به چيز
بهر منزلى زينهارى سوار * همى آمدندى بر شهريار
ازان پس چو آگاهى آمد بشاه * ز گنگ و ز افراسياب و سپاه
كه آمد بنزديك او گلگله * ابا لشكرى چون هژبر يله
كه از تخم تورست پر كين و درد * بجويد همى روزگار نبرد
فرستاد بهرى ز گردان بچاج * كه جويد همى تخت تركان و تاج
سپاهى بسوى بيابان سترگ * فرستاد سالار ايشان طورگ
پذيرفت زين هر يكى جنگ شاه * كه بر نامداران ببندند راه
جهاندار كىخسرو آن خوار داشت * خرد را بانديشه سالار داشت
سپاهى كه از بردع و اردبيل * بيامد بفرمود تا خيل خيل
بيايند و بر پيش او بگذرند * رد و موبد و مرزبان بشمرند
برفتند و سالارشان گستهم * كه در جنگ شيران نبودى دژم
همان گفت تا لشكر نيمروز * برفتند با رستم نيوسوز
بفرمود تا بر هيونان مست * نشينند و گيرند اسبان بدست
بسغد اندرون بود يك ماه شاه * همه سغد شد شاه را نيك خواه
سپه را درم داد و آسوده كرد * همى جست هنگام روز نبرد
هر آن كس كه بود از در كارزار * بدانست نيرنگ و بند حصار
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 561 | حكيم أبو القاسم الفردوسي