تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
بجايى كه زهر آگند روزگار * ازو نوش خيره مكن خواستار
تو با آفرينش بسنده نهء * مشو تيز گر پرورنده نهء
چنينست كردار گردان سپهر * نخواهد گشادن همى بر تو چهر
برين داستان زد يكى رهنمون * كه مهرى فزون نيست از مهر خون
چو فرزند شايسته آمد پديد * ز مهر زنان دل ببايد بريد

[ آگاهى يافتن كاوس از آمدن افراسياب ]

به مهر اندرون بود شاه جهان * كه بشنيد گفتار كار آگهان
كه افراسياب آمد و صد هزار * گزيده ز تركان شمرده سوار
[ سوى شهر ايران نهادست روى * و زو گشت كشور پر از گفت و گوى ]
دل شاه كاوس ازان تنگ شد * كه از بزم رايش سوى جنگ شد
يكى انجمن كرد از ايرانيان * كسى را كه بد نيكخواه كيان
بديشان چنين گفت كافراسياب * ز باد و ز آتش ز خاك و ز آب
همانا كه ايزد نكردش سرشت * مگر خود سپهرش دگرگونه كشت
كه چندين بسوگند پيمان كند * زبان را به خوبى گروگان كند
چو گرد آورد مردم كينه جوى * بتابد ز پيمان و سوگند روى
جز از من نشايد ورا كينه خواه * كنم روز روشن به دو بر سياه
مگر گم كنم نام او در جهان * و گر نه چو تير از كمان ناگهان
سپه سازد و رزم ايران كند * بسى زين بر و بوم ويران كند
به دو گفت موبد چه بايد سپاه * چو خود رفت بايد بآوردگاه
چرا خواسته داد بايد بباد * در گنج چندين چه بايد گشاد
دو بار اين سر نامور گاه خويش * سپردى بتيزى ببدخواه خويش
كنون پهلوانى نگه كن گزين * سزاوار جنگ و سزاوار كين
چنين داد پاسخ بديشان كه من * نبينم كسى را بدين انجمن
كه دارد پى و تاب افراسياب * مرا رفت بايد چو كشتى بر آب
شما باز گرديد تا من كنون * بپيچم يكى دل برين رهنمون
سياوش ازان دل پر انديشه كرد * روان را از انديشه چون بيشه كرد
بدل گفت من سازم اين رزمگاه * به خوبى بگويم بخواهم ز شاه
مگر كم رهايى دهد دادگر * ز سودابه و گفت و گوى پدر
دگر گر ازين كار نام آورم * چنين لشكرى را بدام آورم
بشد با كمر پيش كاوس شاه * به دو گفت من دارم اين پايگاه
كه با شاه توران بجويم نبرد * سر سروران اندر آرم بگرد
چنين بود راى جهان آفرين * كه او جان سپارد بتوران زمين
براى و بانديشهء نابكار * كجا باز گردد بد روزگار
بدين كار همداستان شد پدر * كه بندد برين كين سياوش كمر
ازو شادمان گشت و بنواختش * بنوّى يكى پايگه ساختش
به دو گفت گنج و گهر پيش تست * تو گويى سپه سربسر خويش تست
ز گفتار و كردار و از آفرين * كه خوانند بر تو بايران زمين