تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
گو پيل تن را بر خويش خواند * بسى داستانهاى نيكو براند
به دو گفت همزور تو پيل نيست * چو گرد پى رخش تو نيل نيست
ز گيتى هنرمند و خامش توى * كه پروردگار سياوش توى
چو آهن ببندد بكان در گهر * گشاده شود چون تو بستى كمر
سياوش بيامد كمر بر ميان * سخن گفت با من چو شير ژيان
همى خواهد او جنگ افراسياب * تو با او برو روى ازو برمتاب
چو بيدار باشى تو خواب آيدم * چو آرام يا بى شتاب آيدم
جهان ايمن از تير و شمشير تست * سر ماه با چرخ در زير تست
تهمتن به دو گفت من بنده‌ام * سخن هرچ گويى نيوشنده‌ام
سياوش پناه و روان منست * سر تاج او آسمان منست
چو بشنيد ازو آفرين كرد و گفت * كه با جان پاكت خرد باد جفت

[ لشگر كشيدن سياوش ]

و زان پس خروشيدن ناى و كوس * برآمد بيامد سپهدار طوس
بدرگاه بر انجمن شد سپاه * در گنج دينار بگشاد شاه
ز شمشير و گرز و كلاه و كمر * همان خود و درع و سنان و سپر
بگنجى كه بد جامهء نابريد * فرستاد نزد سياوش كليد
كه بر جان و بر خواسته كدخداى * توى ساز كن تا چه آيدت راى
گزين كرد ازان نامداران سوار * دليران جنگى ده و دو هزار
هم از پهلو پارس و كوچ و بلوچ * ز گيلان جنگى و دشت سروچ
[ سپرور پياده ده و دو هزار * گزين كرد شاه از در كارزار ]
از ايران هر آن كس كه گوزاده بود * دلير و خردمند و آزاده بود
[ به بالا و سال سياوش بدند * خردمند و بيدار و خامش بدند ]
ز گردان جنگى و نام آوران * چو بهرام و چون زنگهء شاوران
همان پنج موبد از ايرانيان * بر افراختند اختر كاويان
بفرمود تا جمله بيرون شدند * ز پهلو سوى دشت و هامون شدند
تو گفتى كه اندر زمين جاى نيست * كه بر خاك او نعل را پاى نيست
سر اندر سپهر اختر كاويان * چو ماه درخشنده اندر ميان
ز پهلو برون رفت كاوس شاه * [ يكى تيز برگشت گرد سپاه ]
[ يكى آفرين كرد پر مايه كى * كه اى نامداران فرخنده پى ]
[ مبادا جز از بخت همراهتان * شده تيره ديدار بد خواهتان ]
[ بنيك اختر و تندرستى شدن * بپيروزى و شاد باز آمدن ]
[ و زان جايگه كوس بر پيل بست * بگردان بفرمود و خود بر نشست ]
[ دو ديده پر از آب كاوس شاه ] * همى بود يك روز با او به راه
سرانجام مر يكدگر را كنار * گرفتند هر دو چو ابر بهار
ز ديده همى خون فرو ريختند * بزارى خروشى بر انگيختند
گواهى همى داد دل در شدن * كه ديدار از آن پس نخواهد بدن
چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش بار آوردگاه زهر
سوى گاه بنهاد كاوس روى * سياوش ابا لشكر جنگ جوى