تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
بسغد است با لشكر افراسياب * سپاه و سپهبد بدان روى آب
گر ايدونك فرمان دهد شهريار * سپه بگذرانم كنم كارزار

[ پاسخ نامهء سياوش از كىكاوس ]

چو نامه بر شاه ايران رسيد * سر تاج و تختش بكيوان رسيد
بيزدان پناهيد و زو جست بخت * بدان تا ببار آيد آن نو درخت
بشادى يكى نامه پاسخ نوشت * چو تازه بهارى در ارديبهشت
كه از آفرينندهء هور و ماه * جهاندار و بخشندهء تاج و گاه
ترا جاودان شادمان باد دل * ز درد و بلا گشته آزاد دل
هميشه بپيروزى و فرّهى * كلاه بزرگى و تاج مهى
سپه بردى و جنگ را خواستى * كه بخت و هنر دارى و راستى
همى از لبت شير بويد هنوز * كه زد بر كمان تو از جنگ توز
هميشه هنرمند بادا تنت * رسيده بكام دل روشنت
ازان پس كه پيروز گشتى بجنگ * به كار اندرون كرد بايد درنگ
نبايد پراگنده كردن سپاه * بپيماى روز و بر آراى گاه
كه آن ترك بد پيشه و ريمنست * كه هم بد نژادست و هم بد تنست
همان با كلاهست و با دستگاه * همى سر بر آرد ز تابنده ماه
مكن هيچ بر جنگ جستن شتاب * بجنگ تو آيد خود افراسياب
گرايدونك زين روى جيحون كشد * همى دامن خويش در خون كشد
نهاد از بر نامه بر مهر خويش * همانگه فرستاده را خواند پيش
به دو داد و فرمود تا گشت باز * همى تاخت اندر نشيب و فراز
فرستاده نزد سياوش رسيد * چو آن نامهء شاه ايران بديد
زمين را ببوسيد و دل شاد كرد * ز هر غم دل پاك آزاد كرد
ازان نامهء شاه چون گشت شاد * بخنديد و نامه بسر بر نهاد
نگه داشت بيدار فرمان اوى * نپيچيد دل را ز پيمان اوى
و زان سو چو گرسيوز شوخ مرد * بيامد بر شاه تركان چو گرد
بگفت آن سخنهاى ناپاك و تلخ * كه آمد سپهبد سياوش ببلخ
سپه كش چو رستم سپاهى گران * بسى نامداران و جنگ آوران
ز هر يك ز ما بود پنجاه بيش * سرافراز با گرزهء گاوميش
پياده بكردار آتش بدند * سپردار با تير و تركش بدند
نپرّد بكردار ايشان عقاب * يكى را سر اندر نيايد بخواب
سه روز و سه شب بود هم زين نشان * غمى شد سر و اسپ گردنكشان
از يشان كسى را كه خواب آمدى * ز جنگش بدانگه شتاب آمدى
بخفتى و آسوده برخاستى * بنوّى يكى جنگ آراستى
بر آشفت چون آتش افراسياب * كه چندين چه گويى ز آرام و خواب
بگرسيوز اندر چنان بنگريد * كه گفتى ميانش بخواهد بريد
يكى بانگ بر زد براندش ز پيش * كجا خواست راندن برو خشم خويش
بفرمود كز نامداران هزار * بخوانيد و ز بزم سازيد كار
سراسر همه دشت پرچين نهيد * بسغد اندر آرايش چين نهيد