تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
همه شهر ايران ز گفتار اوى * ببودند شادان دل و تازه روى
ز هر سو هيونى تكاور بتاخت * سليح سواران جنگى بساخت
برستم چنين گفت كاى پيل تن * به بالا سرت برتر از انجمن
يكى كار پيشست و رنجى دراز * كزو بگسلد خواب و آرام و ناز
ترا نوز پورا گه رزم نيست * چه سازم كه هنگامهء بزم نيست
[ هنوز از لبت شير بويد همى * دلت ناز و شادى بجويد همى ]
چگونه فرستم بدشت نبرد * ترا پيش تركان پر كين و درد
[ چه گويى چه سازى چه پاسخ دهى * كه جفت تو بادا مهى و بهى ]
چنين گفت رستم بدستان سام * كه من نيستم مرد آرام و جام
چنين يال و اين چنگهاى دراز * نه و الا بود پروريدن بناز
اگر دشت كين آيد و رزم سخت * بود يار يزدان پيروز بخت
[ ببينى كه در جنگ من چون شوم * چو اندر پى ريزش خون شوم ]
[ يكى ابر دارم بچنگ اندرون * كه همرنگ آبست و بارانش خون ]
[ همى آتش افروزد از گوهرش * همى مغز پيلان بسايد سرش ]
يكى باره بايد چو كوه بلند * چنانچون من آرم بخم ّ كمند
يكى گرز خواهم چو يك لخت كوه * گر آيند پيشم ز توران گروه
[ سرانشان بكوبم بدان گرز بر * نيايد برم هيچ پرخاشخر ]
[ كه روى زمين را كنم بىسپاه * كه خون بارد ابر اندر آوردگاه ]

[ گرفتن رستم رخش را ]

چنان شد ز گفتار او پهلوان * كه گفتى بر افشاند خواهد روان
گله هرچ بودش بزابلستان * بياورد لختى بكابلستان
همه پيش رستم همى راندند * برو داغ شاهان همى خواندند
هر اسپى كه رستم كشيديش پيش * بپشتش بيفشاردى دست خويش
ز نيروى او پشت كردى بخم * نهادى به روى زمين بر شكم
چنين تا ز كابل بيامد زرنگ * فسيله همى تاخت از رنگ رنگ
يكى ماديان تيز بگذشت خنگ * برش چون بر شير و كوتاه لنگ
دو گوشش چو دو خنجر آبدار * بر و يال فربه ميانش نزار
يكى كرّه از پس به بالاى او * سرين و برش هم بپهناى او
سيه چشم و بورابرش و گاودم * سيه خايه و تند و پولاد سم
تنش پر نگار از كران تا كران * چو داغ گل سرخ بر زعفران
[ چو رستم بران ماديان بنگريد * مر آن كرّهء پيل تن را بديد ]
كمند كيانى همى داد خم * كه آن كره را باز گيرد ز رم ]
[ برستم چنين گفت چوپان پير * كه اى مهتر اسپ كسان را مگير ]
[ بپرسيد رستم كه اين اسپ كيست * كه دو رانش از داغ آتش تهيست ]
[ چنين داد پاسخ كه داغش مجوى * كزين هست هر گونهء گفت و گوى ]
[ همى رخش خوانيم بورابرش است * بخو آتشى و برنگ آتش است ]
[ خداوند اين را ندانيم كس * همى رخش رستمش خوانيم و بس ]