تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1141

مساهمون:

ص١١٤١
وگر گردى اندر جهان ارجمند * ز درد تن انديش و درد گزند
سراى سپنجست هر چون كه هست * به دو اندر ايمن نشايد نشست
هنر جوى با دين و دانش گزين * چو خواهى كه يا بى ز بخت آفرين
گرامى كن او را كه در پيش تو * سپر كرده جان بر بدانديش تو
بدانش دو دست ستيزه ببند * چو خواهى كه از بد نيابى گزند
چو بر سر نهى تاج شاهنشهى * ره برترى بازجوى از بهى
هميشه يكى دانشى پيش دار * ورا چون روان و تن خويش دار
بزرگان و بازارگانان شهر * همى داد بايد كه يابند بهر
كسى كو ندارد هنر با نژاد * مكن زو بنيز از كم و بيش ياد
مده مرد بىنام را ساز جنگ * كه چون بازجويى نيايد بچنگ
بدشمن دهد مر ترا دوستدار * دو كار آيدت پيش دشوار و خوار
سليح تو در كار زار آورد * همان بر تو روزى به كار آورد
ببخشاى بر مردم مستمند * ز بد دور باش و بترس از گزند
هميشه نهان دل خويش جوى * مكن رادى و داد هرگز به روى
همان نيز نيكى به اندازه كن * ز مرد جهان ديده بشنو سخن
بدنيى گرى و بدين دار چشم * كه از دين بود مرد را رشك و خشم
هزينه باندازهء گنج كن * دل از بيشى گنج بىرنج كن
بكردار شاهان پيشين نگر * نبايد كه باشى مگر دادگر
كه نفرين بود بهر بيداد شاه * تو جز داد مپسند و نفرين مخواه
كجا آن سر و تاج شاهنشهان * كجا آن بزرگان و فرخ مهان
از ايشان سخن يادگارست و بس * سراى سپنجى نماند بكس
گزافه مفرماى خون ريختن * وگر جنگ را لشكر انگيختن
نگه كن بدين نامه پندمند * دل اندر سراى سپنجى مبند
بدين من ترا نيكويى خواستم * بدانش دلت را بياراستم
به راه خداوند خورشيد و ماه * ز بن دور كن ديو را دستگاه
بروز و شب اين نامه را پيش دار * خرد را بدل داور خويش دار
اگر يادگارى كنى در جهان * كه نام بزرگى نگردد نهان
خداوند گيتى پناه تو باد * زمان و زمين نيكخواه تو باد
بكام تو گردنده چرخ بلند * ز كردار بد دور و دور از گزند
شهنشاه كو داد دارد خرد * بكوشد كه با شرم گرد آورد
دليرى برزم اندرون زور دست * بود پاك دينى و يزدان پرست
بگيتى نگر كين هنرها كراست * چو ديدى ستايش مر او را سزاست
مجوى آنك چون مشترى روشنست * جهانجوى و با تيغ و با جوشنست
جهان بستد از مردم بت‌پرست * ز ديباى دين بر دل آيين ببست
كنون لا جرم جود موجود گشت * چو شاه جهان شاه محمود گشت
اگر بزم جويد همى گر نبرد * جهان بخش را اين بود كاركرد
ابو القاسم آن شاه پيروز و داد * زمانه بديدار او شاد باد