تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1101

مساهمون:

ص١١٠١
و گر فامخواهى بيايد ز راه * درم خواهد از مرد بىدستگاه
نبايد كه يابد تهيدست رنج * كه گنجور فامش به تو زد ز گنج
كسى كو كند در زن كس نگاه * چو خصمش بيايد بدرگاه شاه
نبيند مگر چاه و دار بلند * كه با دار تيرست و با چاه بند
و گر اسب يابند جايى يله * كه دهقان بدر بر كند زان گله
بريزند خونش بران كشتمند * برد گوشت آن كس كه يابد گزند
پياده بماند سوارش ز اسب * بپوزش رود نزد آذر گشسب
عرض بسترد نام ديوان اوى * بپاى اندر آرند ايوان اوى
گناهى نباشد كم و بيش ازين * ز پستر بود آنك بد پيش ازين
نباشد بران شاه همداستان * بدر بر نخواهد جز از راستان
هر آن كس كه نپسندد اين راه ما * مبادا كه باشد بدرگاه ما

[ پند دادن بزرگمهر ، نوشين روان ]

جهاندار يك روز بنشست شاد * بزرگان داننده را بار داد
سخن گفت خندان و بگشاد چهر * بر تخت بنشست بوزرجمهر
يكى آفرين كرد بر كردگار * خداوند پيروز و پروردگار
چنين گفت كاى داور تازه روى * كه بر تو نيابد سخن زشت‌گوى
خجسته شهنشاه پيروزگر * جهاندار با دانش و با گهر
نبشتم سخن چند بر پهلوى * ابر دفتر و كاغذ خسروى
سپردم بگنجور تا روزگار * برآيد بخواند مگر شهريار
بديدم كه اين گنبد دير ساز * نخواهد همى لب گشادن براز
اگر مرد برخيزد از تخت بزم * نهد بر كف خويش جان را برزم
زمين را بپردازد از دشمنان * شود ايمن از رنج آهرمنان
شود پادشا بر جهان سربسر * بيابد سخنها همه در بدر
شو دستگاهش چو خواهد فراخ * كند گلشن و باغ و ميدان و كاخ
نهد گنج و فرزند گرد آورد * بسى روز بر آرزو بشمرد
فراز آورد لشكر و خواسته * شود كاخ و ايوانش آراسته
گر ايدونك درويش باشد برنج * فراز آرد از هر سويى نام و گنج
ز روى ريا هرچ گرد آورد * ز صد سال بودنش بر نگذرد
شود خاك و بىبر شود رنج اوى * بدشمن بماند همه گنج اوى
نه فرزند ماند نه تخت و كلاه * نه ايوان شاهى نه گنج و سپاه
چو بنشيند آن جستن و باد اوى * ز گيتى نگيرد كسى ياد اوى
بدين كار چون بگذرد روزگار * ازو نام نيكى بود يادگار
ز گيتى دو چيز ست جاويد بس * دگر هرچ باشد نماند بكس
سخن گفتن نغز و كردار نيك * نگردد كهن تا جهانست ريك
بدين سان بود گردش روزگار * خنك مرد با شرم و پرهيزگار
مكن شهريارا گنه تا توان * بويژه كزو شرم دارد روان
بىآزارى و سودمندى گزين * كه اينست فرهنگ آيين و دين