تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1100

مساهمون:

ص١١٠٠
چو از دور جاى پرستش بديد * شد از آب ديده رخش ناپديد
فرود آمد از اسب برسم بدست * بزمزم همى گفت و لب را ببست
همان پيش آتش ستايش گرفت * جهان آفرين را نيايش گرفت
همه زرّ و گوهر فزونى كه برد * سراسر بگنجور آتش سپرد
پراگند بر موبدان سيم و زر * همه جامه بخشيدشان با گهر
همه موبدان زو توانگر شدند * نيايش كنان پيش آذر شدند
بزمزم همى خواندند آفرين * بران دادگر شهريار زمين
و زانجا بيامد سوى طيسفون * زمين شد ز لشكر كه بيستون
ز بس خواسته كان پراگنده شد * ز زرّ و درم كشور آگنده شد
و زان شهر سوى مداين كشيد * كه آنجا بدى گنجها را كليد
گلستان چين با چهل اوستاد * همى راند در پيش مهران ستاد

[ اندر آرام يافتن جهانيان از آيين نوشين روان ]

چو كسرى بيامد بر تخت خويش * گرازان و انباز با بخت خويش
جهان چون بهشتى شد آراسته * ز داد و ز خوبى پر از خواسته
نشستند شاهان ز آويختن * بهر جاى بيداد و خون ريختن
جهان پر شد از فرّهء ايزدى * ببستند گفتى دو دست از بدى
ندانست كس غارت و تاختن * دگر دست سوى بدى آختن
جهانى بفرمان شاه آمدند * ز كژّى و تارى به راه آمدند
كسى كو بره بر درم ريختى * ازان خواسته دزد بگريختى
ز ديبا و دينار بر خشك و آب * برخشنده روز و بهنگام خواب
بپيوست نامه بهر كشورى * بهر نامدارى و هر مهترى
ز بازارگانان ترك و ز چين * ز سقلاب و هر كشورى همچنين
ز بس نافهء مشك و چينى پرند * از آرايش روم و ز بوى هند
شد ايران بكردار خرم بهشت * همه خاك عنبر شد و زرّ خشت
جهانى بايران نهادند روى * بر آسوده از رنج و ز گفت و گوى
گلابست گويى هوا را سرشك * برآسوده از رنج مرد و پزشك
بباريد بر گل بهنگام نم * نبد كشتورزى ز باران دژم
جهان گشت پر سبزه و چارپاى * در و دشت گل بود و بام سراى
همه رودها همچو دريا شده * بپاليز گلبن ثريا شده
بايران زبانها بياموختند * روانها بدانش برافروختند
ز بازارگانان هر مرز و بوم * ز ترك و ز چين و ز سقلاب و روم
ستايش گرفتند بر رهنماى * فزايش گرفت از گيا چارپاى
هر آن كس كه از دانش آگاه بود * ز گويندگان بر در شاه بود
رد و موبد و بخردان ارجمند * بدانديش ترسان ز بيم گزند
چو خورشيد گيتى بياراستى * خروشى ز درگاه برخاستى
كه اى زيردستان شاه جهان * مداريد يك تن بد اندر نهان
هر آن كس كه از كار ديده‌ست رنج * نيابد باندازهء رنج گنج
بگويند يك سر بسالار بار * كز آن كس كند مزد او خواستار