همه دام و دد پاسبان منند * مهان جهان كهتران منند
كرا برگزينى تو او خوار نيست * جهان را جز از تو جهاندار نيست
تو نيرو دهى تا مگر در جهان * نخسبد ز من مور خسته روان
چنين پيش يزدان فراوان گريست * نگر تا چنين در جهان شاه كيست
[ باز آمدن نوشين روان به ايران زمين به پيروزى ]
بتخت آمد از جايگاه نماز * ز گرگان برفتن گرفتند ساز
بر آمد خروشيدن گاو دم * ز درگاه آواز رويينه خم
سپه بر نشست و بنه بر نهاد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد
ز دينار و ديبا و تاج و كمر * ز گنج درم هم ز در و گهر
ز اسبان و پوشيده رويان و تاج * دگر مهد پيروزه و تخت عاج
نشستند بر زين پرستندگان * بتآراى و هر گونهاى بندگان
فرستاد يك سر سوى طيسفون * شبستان چينى بپيش اندرون
بفرخنده فال و بروز آسمان * برفتند گرد اندرش خادمان
سر موبدان بود مهران ستاد * بشد با شبستان خاقان نژاد
سوى طيسفون رفت گنج و بنه * سپاهى نماند از يلان يك تنه
همه ويژه گردان آزادگان * بيامد سوى آذرآبادگان
سپاهى بيامد ز هر كشورى * ز گيلان و ز ديلمان لشكرى
ز كوه بلوج و ز دشت سروچ * گرازان برفتند گردان كوچ
همه پاك با هديه و با نثار * بپيش سراپردهء شهريار
بدان شهر شد شهريار بزرگ * كه از ميش كوته كند چنگ گرگ
بفرّ جهاندار كسرى سپهر * دگرگونهتر شد بكين و به مهر
بشهرى كجا برگذشتى سپاه * نيازارد زان كشتمندى به راه
نجستى كسى از كسى نان و آب * بره بر بياراستى جاى خواب
برينسان همى گرد گيتى بگشت * نگه كرد هر جاى هامون و دشت
جهان ديد يك سر پر از كشتمند * در و دشت پر گاو و پر گوسفند
زمينى كه آباد هرگز نبود * بر و بر نديدند كشت و درود
نگه كرد كسرى برومند يافت * بهر خانهاى چند فرزند يافت
خميده سر از بار شاخ درخت * بفرّ جهاندار بيدار بخت
به منزل رسيدند نزديك شاه * فرستادهء قيصر آمد به راه
ابا هديه و جامه و سيم و زر * ز ديباى رومى و چينى كمر
نثارى كه پوشيده شد روى بوم * چنان باژ هرگز نيامد ز روم
ز دينار پر كرده ده چرم گاو * سه ساله فرستاده شد باژ و ساو
ز قيصر يكى نامهاى با نثار * نبشته سوى نامور شهريار
فرستاده را پيش بنشاندند * نگه كرد و نامه برو خواندند
بسى نرم پيغامها داده بود * ز چيزى كه پيشش فرستاده بود
كزين پس فزون تر فرستيم چيز * كه اين ساو بد باژ بايست نيز
بپذرفت شاه آنك او ديد رنج * فرستاد يك سر همه سوى گنج
و زان تخت شاه اندر آمد باسب * همى راند تا خان آذر گشسب