چغانى و سومان و ختلان و بلخ * شده روز بر هر كسى تار و تلخ
بخارا و خوارزم و آموى و زم * بسى ياد داريم با درد و غم
ز بيداد و ز رنج افراسياب * كسى را نبد جاى آرام و خواب
چو كىخسرو آمد برستيم از اوى * جهانى بر آسود از گفت و گوى
ازان پس چو ارجاسب شد زورمند * شد اين مرزها پر ز درد و گزند
از ايران چو گشتاسب آمد بجنگ * نديد ايچ ارجاسب جاى درنگ
بر آسود گيتى ز كردار اوى * كه هرگز مبادا فلك يار اوى
ازان پس چو نرسى سپهدار شد * همه شهرها پر ز تيمار شد
چو شاپور ارمزد بگرفت جاى * ندانست نرسى سرش را ز پاى
جهان سوى داد آمد و ايمنى * ز بد بسته شد دست آهرمنى
چو خاقان جهان بستد از يزدگرد * ببد تيز دستى بر آورد گرد
بيامد جهاندار بهرام گور * ازو گشت خاقان پر از درد و شور
شد از داد او شهرها چون بهشت * پراگنده شد كار ناخوب و زشت
بهنگام پيروز چون خوشنواز * جهان كرد پر درد و گرم و گداز
مبادا فغانيش فرزند اوى * مه خويشان مه تخت و مه اورند اوى
جهاندار كسرى كنون مرز ما * بپذرفت و پر مايه شد ارز ما
بماناد تا جاودان اين بر اوى * جهان سر بسر چون تن و چون سر اوى
كه از وى زمين داد بيند كنون * نبينيم رنج و نه ريزيم خون
ازان پس ز هيتال و ترك و ختن * بگلزرّيون بر شدند انجمن
بهر سو كه بد موبدى كاردان * ردى پاك و هشيار و بسياردان
ز پيران هر آن كس كه بد راى زن * بروبر ز تركان شدند انجمن
چنان راى ديدند يك سر سپاه * كه ايند با هديه نزديك شاه
چو نزديك نوشين روان آمدند * همه يك دل و يك زبان آمدند
چنان گشت ز انبوه درگاه شاه * كه بستند بر مور و بر پشه راه
همه بر نهادند سر بر زمين * همه شاه را خواندند آفرين
بگفتند كاى شاه ما بندهايم * بفرمان تو در جهان زندهايم
همه سرفرازيم با ساز جنگ * بهامون بدرّيم چرم پلنگ
شهنشاه پذرفت ز ايشان نثار * برستند پاك از بد روزگار
از ايشان فغانيش بد پيش رو * سپاهى پسش جنگ سازان نو
ز گردان چو خشنود شد شهريار * بيامد بدرگاه سالار بار
بپرسيد بسيار و بنواختشان * بهر برزنى جايگه ساختشان
و زان پس شهنشاه يزدان پرست * به خاك آمد از جايگاه نشست
ستايش همى كرد بر كردگار * كه اى برتر از گردش روزگار
تو دادى مرا فرّ و فرهنگ و راى * تو باشى بهر نيكئى رهنماى
هر آن كس كه يابد ز من آگهى * ازين پس نجويد كلاه مهى
همه كهترى را بسازند كار * ندارد كسى زهرهء كارزار
بكوه اندرون مرغ و ماهى بر آب * چو من خفته باشم نجويند خواب