بِها
« 20 » - از دارائيهايشان صدقه بستان تا آنان را پاك و منزّه سازى . » [ 11 ] هم چنان كه قرآن براى انسان واقعيّت آيندهء او را در حالى كه آخرين جرعههاى مرگ را مىنوشد مكشوف مىسازد ، تأكيد مىكند كه دنيا همان تنها فرصت است و مرگ پايان آن .
«
وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها
- چون كسى اجلش فرا رسد ، خدا هرگز مرگ او را به تأخير نمىافكند . » اين حقيقتى است قاطع كه اگر بشر بدان بينديشد بيگمان به حق هدايت مىشود و به اوامر خدا گردن مىنهد ، و ناپذيرفتن آرزوهاى انسان در تأخير اجل از طرف خداوند مبتنى بر حكمتى مهم است ، زيرا اگر اين آرزو پذيرفته مىشد مردم كوشش را به آرزومندى و كردار امروز را به واگذارى به فردا تبديل مىكردند . و چگونه خداوند آرزوى تأخير اجل را بپذيرد در حالى كه مىداند كه اگر عمر آنان را بازگرداند به همان كارهايى خواهند پرداخت كه مىكردند ؟ ! / 429 «
وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ
- و خدا به كارهايى كه مىكنيد آگاه است . » پس با فرض اين كه خداوند اجل كسى را به تأخير افكند ، مىداند كه او همان كارى را خواهد كرد كه پيش از فرا رسيدن مرگش مىكرده است .
در پايان اين سوره داستانى تاريخى را كه مفسّران در تفسير اين سوره و سبب نزول آن نقل كردهاند مىآوريم ، صاحب المجمع گويد :
اين آيات دربارهء عبد اللّه بن ابى منافق و ياران او نازل شد ، بدين معنى كه به پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) خبر رسيد كه بنى مصطلق براى جنگ با او گرد آمدهاند ، و فرمانده آنان حرث بن ابى ضرار ، پدر جويريه همسر پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) بود . چون پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) اين خبر را شنيد به سوى آنان رفت تا آنها را بر سر آبى از آبهايشان كه بدان مريسيع مىگفتند و از ناحيه قديد تا ساحل است دريافت ، پس مردم پيشروى كردند و جنگيدند ، و خداوند بنى مصطلق را
هامش
( 20 ) - التوبة / 103 .