خدا ، و فراتر رفتن از آزمندى نفس و سرگرمى و بازى با اموال و اولاد .
«
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
- اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! اموال و اولادتان شما را از ذكر خدا به خود مشغول ندارد . » / 427 و اين دو زينت زندگى دنيا و درخشانترين صورتهاى آنند . و مؤمن شايسته است كه ذكر خدا را محور خود قرار دهد و دور آن به گونهاى بگردد كه هيچ چيزى او را از اين مدار خارج نكند . مراد از اموال در اينجا تنها درهم و دينار و طلاها ( و سكّه و اسكناس ) نيست بلكه هر چيزى است كه اجتماع مالك آن است از زمين و امكان داشتن و مصلحت اقتصادى و آنچه شبيه اينهاست ، و همچنين اولاد تنها فرزندان نيستند ، بلكه در اينجا مراد پيوستگى انسان به مادّه ( اموال ) و پيوند او با ديگران ( اولاد ) است و اموال و اولاد بارزترين مصداقهاى اين دو نوع پيوندند . شايد دعوت به سرگرم نشدن به اموال مقابله با سياست اقتصادى منافق عليه رسالت و پيامبر است ( آيه 7 ) ، در حالى كه دعوت به سرگرم نشدن به فرزندان مقابله با سياست نژادى و وطنييى است كه آنان خواستند پس از بازگشت به مدينه بر آن تكيه كنند ( آيهء 8 ) .
آن گاه قرآن مؤمنان را از عواقب رهسپارى در ركاب مال و اولاد بر حذر مىدارد و مىگويد :
«
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ
- كه آنان كه چنين كنند زيانكاراناند . » آن كه زيان مىبيند اسلام نيست ، و زيان ديدگى آنها زيان بردن و بىنصيب ماندن از نتايج انفاق است كه پاكيزه شدن و تهذيب و تزكيه باشد و دچار شدن به سرنوشت شوم در آخرت كه عذاب باشد و حسرت بر بىنصيبى در نزد خدا .
اين آيه ريشههاى نفاق را كه بر اساس مصالح مادّى و نژادى استوار است و در برجستهترين صورت خود در علاقهء انسان به مال شخصى خويش و در بارزترين مظاهر آن در علاقهء به فرزند خود نمودار است ، از بيخ و بن برمىكند .