تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
او از آن غزوه بود - و ماجرا را به دو خبر داد ، پس پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) فرمان حركت داد ، و به دنبال عبد اللّه كس فرستاد و او را آوردند ، آن گاه به وى گفت : اين چه مطلبى است كه دربارهء تو به من خبر داده‌اند ؟ عبد اللّه گفت : سوگند به آن كه بر تو قرآن را نازل كرد من هرگز چنين چيزى نگفته‌ام ، و زيد واقعا دروغگوست ، و انصارى كه حاضر بودند گفتند : اى پيامبر خدا گفتهء كودكى از كودكان انصار را دربارهء پير ما و بزرگ ما راست مشمار ، شايد اين كودك نوسال در سخن خود دچار پندار شده است . پس پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) عذر او را پذيرفت و انصار زيد را به باد سرزنش گرفتند . چون پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) تنها شد اسيد بن الخضير به ديدار او رفت و درودى شايستهء پيامبر به دو گفت و سپس گفت : اى پيامبر خدا ! در ساعتى نامناسب رفتى كه معمولا در چنين ساعتى نمىرفتى . پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) به او گفت : آيا نشنيده‌اى كه دوست شما چه گفته است ؟ ادّعا كرده كه چون به مدينه برگردد هر كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از آن شهر بيرون مىكند . اسيد عرض كرد : به خدا سوگند اى پيامبر خدا كه تو او را به هر جا بخواهى بيرون مىكنى ، به خدا سوگند كه او خوار است و تو عزيز ، سپس گفت : اى پيامبر خدا با او مدارا و مهربانى كن ، به خدا سوگند كه خداوند تو را در حالى آورد كه قوم او براى او تاج شاهى مىساختند تا بر سرش نهند و او مىبيند كه تو شهريارى را از او سلب كرده‌اى . به عبد اللَّه پسر عبد اللّه بن ابى خبر رسيد كه ماجراى پدرش چه بوده ، پس نزد پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) آمد و گفت : اى پيامبر خدا ، به من خبر رسيده كه تو مىخواهى پدرم را بكشى ، اگر / 431 ناگزير چنين مىكنى به من بفرماى كه سر او را خود نزدت بياورم ، به خدا سوگند كه خزرجيان دانسته است كه در آن قبيله مردى نكوكارتر از من نسبت به پدر و مادرش نبوده است ، و من بيم آن دارم كه تو به ديگرى امر كنى و او پدرم را بكشد و نفس من مرا رها نگذارد كه بنگرم قاتل عبد اللّه بن ابى بر روى زمين مىخرامد ، و او را بكشم و بدين ترتيب مؤمنى را در برابر كافرى كشته باشم و به دوزخ روم ، پس پيامبر گفت : نه ، بلكه با او مدارا كن و تا وقتى با ما
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 468 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي